و اين حقيقت در فرهنگ امام اين چنين پيداست « چه بسا دورى ، كه از هر نزديك ، نزديكتر است و چه اميدهائى كه به نااميدى مى گرايد و چه تجارتهائى كه پايانش زيان است » و شگفت آور نيست كه اين سخن امام در بين مردم روا باشد كه فرمود « هر كس براى برادرش چاهى بكند ، خود در آن مى افتد ، هر كس پردهء راز ديگران را به درد اسرار خانهاش از پرده بدر آيد ، و هر كس كه به مردم بزرگى فرو شد بخوارى افتد » پس دائره آفرينش به همه مردم و همه چيز و تمام كائنات فرمان مىدهد كه در برابر قانون متعادل آن سر فرود آرند ، قانونى كه امام با دريافت و خرد و احساس خويش به برابرى آن را درك كرد ادراك شگفت آورى كه نمودارى روشن دارد و كشف آن براى امام آسان است و اين دريافت روشن را در قالب گفتارى كه بيانش همچون قوانين رياضى ، مستدل و استوار است مى ريزد و سخنش پديدارهاى حيات را در بر ميگيرد و آن گاه از دايره نمودارها بر ميجهد و در وراء اين چشم اندازها به اصول عميق و پايدار وجود نفوذ مىكند .
اينجاست كه فرزند ابي طالب با همه بزرگيهاى وجود از ديدگاه هستى يگانه و دريافت ژرف بوجود واحد در يك پايگاه قرار مى گيرد و فرهنگ او فريادهائى پياپى است كه از قلبى گرم و حساس و بى همانند برميخيزد و همى خواهد كه به ژرفاى وجود فرو رود و حقيقت هستى را آن چنان كه هست دريابد تا بدانجا كه بداند همهء دورها و نزديكها با چهرههاى گوناگونى كه دارند بر يك بنيان استوارند و همه هستى ، پيچيده در حقيقتى است كه دو سوى آن را ازل و ابد تشكيل مىدهد .
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٩