تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
به كرى و از جنبش به ايستائى افتادند و بخوابى گران ناگهان فرو رفتند ، همسايگانى كه همدم يكديگر نيستند و دوستانى كه بديدار هم نمى روند جامهء شناختشان پوسيد و رشتهء برادريشان از هم گسيخت همگى تنهايند با آنكه فراهمند و دوستانى كه از يكديگر دور افتاده‌اند براى شب سحرگاهى و براى روز شامگاهى نمى شناسند ، در شب و روز كوچيدند و بروزگارى ابدى پيوستند . » سپس اين سخن ترسناك را به زبان مى آورد و مى گويد : « كسى را كه بديدارشان مى رود نمى شناسند و با نوحه‌گران خويش همنشين نيستند و توان پاسخگوئى به كسى ندارند » آيا اين نوپردازى بديع در تصوير هراس مرگ و هول گور و وضع خفتگان در قبور ، تكان دهنده نيست كه مى گويد ( همسايگانى كه همدم هم نيستند و دوستانى كه بديدار يكديگر نمى روند ) و كدامين هنرمند مىتواند چهرهء ترسناك ابدى مرگ را همچون على ترسيم كند و بگويد : « در كدامين شب و روز كوچيدند كه بر ايشان هميشگى باشد » و همانند چنين تصويرهاى زيبائى در نهج البلاغه فراوان است . اين تيزبينى بى نظير و اين بيان خيال انگيز و پرتكان در ادب امام پيوندى طبيعى دارند كه عاطفهء پرجوش و فرياد آنها را بفروغ گرم حيات مى كشاند و خونى گرم و پرفوران در رگهاى انديشه ميداوند و شعور و احساس به ميزان نيروى خرد بسخن مى آيد و عاطفه‌اى گرم از مهار عقل رها مىشود و هم عنان خرد مى گردد . چون دشوار است كه انسان در ميدان ادب و ديگر هنرهاى و الا