تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
مى گريست و مى گفت : « اى دنيا ، اى دنيا ، آيا آهنگ مرا كرده‌اى و به من رو آورده‌اى و به من اشتياق دارى هنگام ، هنگام تو نيست ، دور است دور ، ديگرى را فريب ده ، مرا به تو نيازى نيست ، من ترا سه بار رها كرده‌ام و ديگر بازگشتى در آن نيست ، زندگانى تو كوتاه است و خطرت فراوان و آرزويت كوچك ، آه از توشهء اندك و درازى راه و دورى سفر و مقصد بزرگ و خطرناك » اين دريافت و عاطفه داغى كه امام در روزگار حياتش شناخت مرا لازم مى دارد كه به نهج البلاغه روى آورم و در مسيرش پويا شوم - چه در آن سوى كه برداشتى از بار خشم و اندوه دارد و چه در سوئى كه مهربانى و خشنودى را برمى انگيزد . حتى آن گاه كه خوارى و پستى يارانش را در حمايت از حكومت حق در برابر يارى ديگران با اسلحه و جان از تباهى باطل مشاهده كرد ، دلش به درد آمد و زبانش بشكايت افتاد و بسرزنش و توبيخ پرداخت و با سختى و فرياد بانگ زد و همچون رعد در شب تيره غريد ، كافى است كه خطبه جهادش را بخوانى كه چنين آغاز سخن كرد : « اى مردمى كه پيكرهايتان بهم نزديك و انديشه و آرزوهايتان از يكديگر دور است و سخنان فريب آميزتان سنگهاى سخت را نرم مىكند » آن گاه در مى يا بى كه كدامين حساسيت دردناك و پرانگيزه‌اى ، همچون عاطفه شعله‌ور على است كه نبض حيات و اضطراب روحى را
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 154 | جورج جرداق / فخر الدين حجازى