تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
مى گويد : « گويا هم اكنون هر كدام شما به فرودگاه خود در زمين رسيده است و واى بر او از خانهء تنهائى و فرودگاه ترس و وحشت و جايگاه دورى و غربت » آن گاه امام مردم را به حقيقت سرنوشتى كه بسوى او مى شتابند و از آن ناآگاهند آگهى مىدهد و عبارتهائى بريده و جدا و پشت سر هم بر ايشان مى سرايد كه گويا صداى طبل هائى است كه به آهنگ خود آنها را مى ترساند و چنين فرمايد : « چه با شتاب ساعت ها در روزها مى گذرد ، و روزها در ماهها با سرعت پيش مى رود ، و ماهها در سالها شتابان گذر مىكند و سالها در روزگار عمر پرشتاب مى گذرد » پس از آن ترسيم زيبائى را كه خرد را برمى انگيزد و عاطفه را شعله‌ور مى سازد در ذهن مردم رها مىكند و حقيقتى خيال انگيز را تجسم مى بخشد و حركاتى پياپى در بيانش پديد مى آورد كه از چشمان اشكبار و آهنگهاى ناله‌گر و پيكرهاى خاك شده سخن مى راند و چنين مى گويد : « همانا روزگار بين شما و آنان گريان است و بر شما نوحه‌گرى مىكند » آن گاه عاطفت خيال انگيزش ، عنان رها كرده و زنده‌ترين تابلوهاى جاويد را به صورت لوحه‌اى از شعر زنده شكل مى بخشد و مى فرمايد : « اما آنها از جامى نوشيدند كه از گويائى به گنگى و از شنوائى