انديشههاى تازه همچنان در نهج البلاغه از نهاد فكرتهاى والايش مى زايد و انسان در برابر مجموعهاى بى پايان قرار مى گيرد ولى نه مطالبى كه روى هم انباشته باشد بلكه سخنانى پيوند يافته و مرتب كه در مراتبى و الا پيش مى روند و در هر گام هماهنگ همند و هرگز جدائى و فرقى بين نوشتههاى على و گفتههاى ارتجالى بليغش نيست پس چشمه همان چشمه است كه شب و روز مى جوشد و فرق و اختلافى در جريان شب و روزش نيست در خطبههاى ارتجالى او معجزاتى از انديشههاى شكل يافته و خردى حكيمانه و منطقى استوار پديدار است چنان كه در برابر چنين گفتار مستحكم و منضبط دچار شگفتى بزرگى مى شويم خاصه وقتى كه بدانيم اين سخنان بدون هيچگونه آمادگى و انديشه قبلى ايراد شده و حتى چند دقيقه و لحظه هم براى بيان آنها از فرصتى براى تهيه استفاده نشده است .
بلكه شور و جوشى بوده كه در ذهن امام پديد آمده و بر زبانش بدون هيچ رنج و كوششى جريان يافته است همچون برقى كه مى درخشد بى آنكه درخشيدنش را پيش آگهى باشد و مانند صاعقهاى كه بغرد و خود را براى بانگ و غرش آماده نسازد و يا تندبادى كه مى وزد و مى شكند و مى توفد تا مسيرش پايان يابد و سپس بمدارش بازگردد و هيچ چيز نمى تواند كه او را از وزيدن بازدارد .
از نمودارهاى ذكاوت نيرومندى كه در نهج البلاغه به كار رفته مرز بنديهاى مستحكمى است كه على بكمك آن اندوه و اسف عميق خود را كه در جانش آشوبى بزرگ برمى انگيخت مهار ميكرد و نمى گذاشت كه
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: جورج جرداق
ص١٤٥