اش را در ابعاد گونهگون نشان مىدهد و نتايجى متحد و طبيعى از پيوست حلقههاى علت و معلول درك و بيان ابراز مى دارد ، چنان كه افكارش از بحثى بديگر بحث گره خورده و انسجامى تام جاى هر گونه انفصالى را گرفته و هر يك به ديگرى تكيه كرده است و اين دليل گسترش انديشه و نظرى است كه الفاظ را چنان باستخدام كشيده كه تأمل و ژرف انديشى را بهمراه مى آورد و هر عبارت آن آفاق تازهاى را در وراء افقهاى فكرى مى گشايد .
از چه چشم انداز گستردهاى در روشهاى عميق انديشه مى توان بكشف حقيقتى چون گفتار على دست يافت آنجا كه مى گويد : « مردم با آنچه نمى دانند دشمنند « يا » ارزش هر مرد به نيكى هاى اوست « يا » بدكارى قلعهء پستى و خوارى است » يا كدام سخن كوتاه ، اين چنين اعجازانگيز است كه گفت : « سبكباران به آرمان مى رسند » و كدام عبارتهاى بلند و ممتازى است كه همچون گفتار على الفاظى را در بر گيرد كه با قالبى تنگ مفهومى گسترده يابد و همچون الهامى بر جان سخن فرود آيد .
كدامين تيزبينى و ژرف انديشى است كه بتواند روان حسود و خاصيت روحى او را بكاود و حقيقت حالش را باز نمايد و در بارهاش اين چنين بگويد : « من هيچ ستمگرى را شبيهتر بمظلوم از مرد حسود نيافتم كه هميشه غمگين و اندوهناك باشد و بر بيگناهى خشم آورد و به آنچه بدست نمى آورد بخيل باشد »
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: جورج جرداق
ص١٤٤