به وحشت نيفتند و از گسترش باطل نهراسند ، اينجاست كه نيكمردان خوار ميشوند و تبهكاران پيروز مى گردند ) على پرتگاههاى خطرناك زمامدارى را به خوبى مى شناسد و خود را از آنها بر كنار مى دارد ، به خود نازى و تكبر و ثناخواهى و تملق دوستى مهالكى كشندهاند كه پيشوايان را بنابودى مى كشانند و مردم را بفساد مى اندازند و بازار بيكارگان متملق را گرم مى سازند بدينجهت امام از چنين صفات ناهنجار بدور است و در پاسخ كسى كه او را مى - ستايد چنين مى فرمايد : ( بدترين حالت زمامدار ، آنست كه مردم شايسته ، او را دوستدار فخر و نازش بدانند و تكبر و خودخواهى را از كارهايش دريابند و من نمى خواهم كه شما مرا چنين پنداريد و مرا دوستدار ستايش بدانيد كه بلطف خدا چنين نيستم و اگر هم دوست بدارم كه مردم مرا بستايند بخاطر خاكسارى و فروتنى در برابر خداوند پاك كه شايسته ستايش و كبريائى است چنين خواهشى را از خويشتن دور مى دارم پس مرا بخاطر فرمانبردارى خدا و مردم دوستيم نستائيد ، زيرا حقوق فراوانى به عهده دارم كه هنوز بجا نياوردهام و فرائضى بر گردن من هست كه ناچار از اجراى آنهايم ، پس با من آن چنان كه با جباران مى گوئيد بسخن نيائيد و از بيم خشم من ، حقايق را پنهان نداريد و با من با تملق و ثناگرى رفتار نكنيد و گمان مبريد كه سخن حق بر من گران مى آيد و مپنداريد
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: جورج جرداق
ص١٠٩
هامش
( 1 ) - خطبهء 207 نهج البلاغه