عنصر فاسد و منافق كه خود و فرزندانش عناصرى جنايتكار بودند و در قتل امام و فرزندانش امام حسن و امام حسين دست بجنايت بيالودند چنين نگاشت : ( مقام حكومت ، لقمهاى نيست كه آن را ببلعى بلكه امانتى است كه به تو سپردهاند و تو در برابر مقام خلافت مسئول هستى ، تو حق ندارى در زمامدارى مردم ، بخودسرى پردازى و بدون فرمان ما فوق در كارهاى مردم دخالت كنى ، مبالغى از مال خدا در دست تو است و تو مسئول نگهدارى آن هستى تا آنكه آنها را براى من بفرستى ، اميدوارم كه من براى تو فرمانده بدى نباشم » پس حاكم براى مردم است نه آنكه مردم براى حكومت باشند و منافع اجتماع مانند لقمهء چربى در دهان او فرو رود ، اموال مردم را هم حاكم بايد به مصرف منافع خود مردم برساند و حق ندارد در كارهاى مردم بدون رعايت قانون مداخله كند . امام ، شرط زمامدارى را دانائى و پاكدامنى ميداند و از پيشوائى ناآگاهان و تبهكاران بر امت اسلام بيم دارد و نتايج زشت حكومت جاهلان و مفسدان را برمى شمارد و علت قيام خود را به امر زمامدارى مبارزه با گروه تبهكار بنى أميه بيان مى دارد و چنين مى فرمايد : « من از آن بيم دارم كه زمامدارى اين مردم بدست سفيهان و بدكاران افتد و آنان مال خدا و سرمايههاى عمومى را بين خود دست بدست
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: جورج جرداق
ص١١٢
هامش
( 1 ) - نامهء 5 از نامههاى نهج البلاغه