تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨

هم حقى به گردن دارد و تنها كسى كه مردم بر او حقى ندارند خداوند بزرگ است ) و آن گاه امام اين حقوق را بدرستى و بايستگى برمى شمرد و دستاوردهاى آنها را بيان مى دارد و اين چنين مى فرمايد : ( از بزرگترين حقوقى كه خداوند واجب شمرده است حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر زمامدار است . حقوقى كه خداوند بر هر كدام تعيين و فرض فرموده است تا نظامى براى پيوندها و عزتى براى دينشان باشد كار مردم آن گاه شايستگى مى پذيرد كه زمامدارشان شايسته باشد و شايستگى پيشوايان هم با درستكارى و پايدارى مردم پيوند دارد و چون مردم حق زمامدار را گذاردند و زمامدار هم حقوق مردم را رعايت كرد ، حقيقت در بين آنان پيروز و چيره مى گردد و پرچمها و نشانه‌هاى دادگرى پديد مى آيد و روشهاى نيكو بجريان مى افتد و روزگار بشايستگى مى گرايد و دولت اسلامى پايدار مىشود و دشمنان نوميد مى گردند . ولى اگر مردم بزمامدار عادل بشورند و يا زمامدار بمردم ستم كند ، كلمهء يگانگى به پراكندگى افتد و نشانه‌هاى ستم پديد مى آيد و تباهى در دين بسيار شود و پيروى از سنت ترك شود ، در اين صورت هر كس به هوس خويش رفتار كند و احكام خداوندى تعطيل شود و جانها بيمار گردد و موقعيتى پيش آيد كه مردم از حقوق پايمال شده

هامش
( 1 ) - خطبهء 207 نهج البلاغه