( بدان كه بهترين مردمان در پيشگاه خداوند پيشواى دادگرى است كه به حق راه يافته باشد و مردم را بحقيقت رهنمونى كند ، روشهاى روشن را بر پاى دارد و بدعت هاى ناشناخته را نابود كند ، زيرا سنتهاى راستين ، نشانههائى آشكار دارد و پديدههاى بدعت نيز نمودار است ، و بدترين مردم در نزد خدا ، پيشواى ستمكارى است كه بگمراهى رود و مردم را نيز گمراه كند ، سنتهاى روشن را بميراند و بدعتها را زنده سازد و من از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود : در روز رستاخيز پيشواى ستمگر را كه ياور و پوزشخواهى بهمراه ندارد مى آورند و به آتش دوزخش مى اندازند و او همچون سنگ آسيا در پرتگاه جهنم مى چرخد تا بژرفاى آتشينش در افتد ) على خود را در حكومت با ديگر مردمان يكسان مىداند و امتيازى براى خويش قائل نمى شود و در منطق او هم زمامدار بر مردم حقوق دارد و هم مردم بر زمامدار حقوقى دارند و در اين باره سخنى چنين زيبا مى سرايد : ( خداوند و الا ، حقى براى من بر شما قرار داده است و شما را نيز بر من حقى است بمانند حقى كه شما بر من داريد . حق بهنگام گفتار از هر چيز گستردهتر و بهنگام عمل از هر چيز تنگتر است ، هيچكس بر ديگرى حقى ندارد مگر آنكه ديگران هم بر او حقى داشته باشند و ديگرى را نيز بر او حقى نيست مگر آنكه او
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: جورج جرداق
ص١٠٧
هامش
( 1 ) - خطبهء 163 نهج البلاغه