شود ، زيادهروى و زيانكارى است ) على در اين فلسفه بهت انگيزش آسمان و زمين را بهم پيوند مىدهد و مى خواهد همان تعادلى كه بين ستارگان برپاست و با همان هندسهء دقيقى كه هيچ يك از كرات آسمانى بحريم جاذبه و مدار يكديگر تجاوز نمى كنند ، اجتماع را هم از نظام عادلانهء كائنات برخوردار گرداند و دادگرى زمامدارى انسانى را از دادگرى كل وجود پديد آورد و بدينجهت بزرگترين سخن اعجازآميز انسانى را به زبان مى آورد و مى گويد ( تا ستارگان بدنبال هم مى روند ستم نمى كنم ) . زمامدارى را هم از اين روى مى خواهد تا قانون عدالت آفاق را به انفس سرايت دهد و مردم را همچون ستارگان در مدار تعادل به حركت در آورد بدينجهت بخداى خويش چنين عرضه مى دارد : ( بار خدايا تو آگاهى ، كه تلاش و پيكار ما نه از آن روى است كه بپايگاه قدرتى برسيم و يا چيزى از كالاى بى ارج دنيا را بچنگ آوريم بلكه بدانجهت است كه نشانهها و پرچمهاى دين تو را برافرازيم و در شهرهاى تو شايستگى را پديد آريم تا بندگان ستمديدهء تو ، امان يابند و ستمگران بكيفر خويش برسند ) پس زمامدارى در نظر امام ، پايگاهى براى جاهطلبى و سودجوئى نيست ، بلكه وظيفهاى سخت و مسئوليتى دشوار است و زمامدار بايد
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: جورج جرداق
ص١٠٥
هامش
( 1 ) - خطبهء 126 نهج البلاغه
( 2 ) - خطبهء 132 نهج البلاغه