فرض ننمايد و منافق و كافر آشكارا إظهارش نتوانند كرد ، در خلال دشمنى با حسن و حسين تحقّق مىيابد ، زيرا « هر كه اين دو را دشمن بدارد ، پيامبر را دشمن داشته است » ؛ از آن روى كه در دشمنى با إمام حسن و إمام حسين - عليهما السّلام - پايمال ساختن ارزشهاى مورد اقتداى ايشان و نقض مكارمى كه ايشان در بردارند و رفض شرايعى كه پيروى مىكنند ، مندرج است ، و اينها همان ارزشها و مكارم و شرايعى است كه نزد خود پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - وجود داشت . پس دشمنى با ايشان ، جز دشمنى با پيامبر أكرم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و رسالت آن بزرگوار نيست .
پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - پيامدهاى سخت و ناگوارى بر دشمنى با حسن و حسين - عليهما السّلام - مترتّب دانسته و فرموده است :
[ 131 ] هر كه اين دو را دوست بدارد ، دوستش دارم ، و هر كه را دوست بدارم ، خداوند او را دوست دارد ، و هر كه را خداوند دوست بدارد ، او را در جنّات نعيم داخل مىكند .
و هر كه اين دو را دشمن بدارد ، يا بر ايشان ستم كند ، دشمنش مىدارم ، و هر كه را دشمن دارم ، خداوند او را دشمن دارد ، و هر كه را خداوند دشمن دارد ، او را در آتش دوزخ داخل مىكند ، و عذاب او پاينده خواهد بود . « 1 »
أمّا آنان كه بناگزير مسلمان شده بودند و روح إسلام را درك نكردند و تعصّبات جاهليّت همچنان به ذهنشان در آويخته و در دلهاشان رسوب كرده بود ، همهء نصوصى را كه از پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - دربارهء أهل بيت بزرگوارش وارد شده بود ، ناشى از عاطفهء بشرى و برخاسته از عشق پيامبر به دخترزادگان خويش شمردند ، و از قدسيّت كلام پيامبر روىگردان شدند ؛ قدسيّتى كه خداوند وى را بدان مشمول و مصون گردانيد ، و بدين ترتيب ، كلام او را ، وحى ، حديث او را ، سنّت و قانون ، و طاعت او را ، فرض ، و مخالفت وى را ، كفر و نفاق قرار داده ، و
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 121 ) .