الحيلة ، و يخذل فيه الصّديق ، و يشمت فيه العدوّ ، فأنزلته بك و شكوته إليك رغبة فيه إليك عمّن سواك ، ففرّجته ، و كشفته ، و كفيتنيه . فأنت ولىّ كلّ نعمة ، و صاحب كلّ حسنة ، و منتهى كلّ غاية . « 1 »
( يعنى : خدايا ! تو در هر اندوهى ، تكيهگاه منى ، و در هر سختيى ، اميد من ، و در هر آنچه به من رسد تكيهگاه و سازكار ؛ چه بسيار غمها كه دل را بشكند ، و چاره در آن كم آيد ؛ دوست در آن تنها گذارد ، و دشمن بر آن شادمانه سرزنش كند ؛ كه نزد تو آوردم و از آن به تو شكايت كردم ، از آن رو كه در باب آن تنها به تو دل بسته و از ديگران بريده بودم ؛ پس آن را راندى و زدودى و مرا از آن رهائى بخشيدى ؛ پس تو خداوندگار هر نواخت ، صاحب هر نيكوئى و منتهاى هر خواسته هستى ) .
در اين نيايش شنوندگان به خداوند توجّه داده شدهاند ، و به اتّكاء و اميد و آرزو و گشايش و زدايش اندوه و رهائى إشارت گرديده است .
دوست از دشمن جدا گرديده و نعمت و نيكوئى و خواسته و مطلوب - كه همانا ديدار پروردگار است - فرا ياد آورده شده .
ولى هنگامى كه يادآورى - براى قومى كه از خدا غافلند و نابيناى ناشنواى ناگويايند - سود نبخشد و نصيحت كارگر نيفتد ، نه سخنى را در مىيابند ، و نه به چيزى توجّه مىكنند .
إمام - عليه السّلام - وقتى دشمنان را گرداگرد خويش يافت و ديد كه بر ارتكاب آن جنايت بزرگ مصمّماند و بازنمىگردند ، ايشان را از پيدا و پنهان امور باخبر ساخت و آنچه را هم كه واضح بود براى ايشان آشكار و آشكارتر نمود ؛ تا عذرى براى عذرجويان باقى نماند . راويان گفتهاند :
[ 273 ] وقتى مردم حسين را احاطه كردند ، بر اسبش سوار شد و از ايشان خواست خاموش باشند و سخنش را بشنوند ؛ پس خاموش به
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 146 ) .