در مقاتل كهن و نو ياد شده بسنده مىكنيم و آرزو مىبريم كه - به يارى خداوند - توفيق پرداختن بدان را در كتابى مستقل بيابيم .
در إدامه آنچه را كه ابن عساكر از خطبههاى إمام در روز عاشورا روايت نموده است ، مىآوريم - كه در آن عبرتهاى كافى براى عبرتجويان هست .
إتمام حجّت : در جائى كه حسين - عليه السّلام - نماينده و نمودار رسولان و رسالتهاى إلهى است ، پس بناگزير بايد در تبليغ اين رسالتها به راه آن رسولان برود . ايشان پيش از آنكه كار به كارزارهاى سرنوشتساز برسد ، بيشترينهء اوقاتشان را در إبلاغ رسالت و إتمام حجّت بر مردمانشان سپرى مىكردند ؛ حسين - عليه السّلام - نيز چنين كرد .
اين كه برخى تحليلگران تاريخ بپندارند : « مردم كوفه كه با حسين جنگيدند ، او را نمىشناختند و از اهدافش چيزى نمىدانستند » ! ، تنها حريف حقائق از وجهى ديگر است . چگونه تنها پس از گذشت « پنجاه سال » از وفات پيامبر أمّت ، مىتوان ادّعا كرد كه أمّت ، نوادهء پيامبرش را نمىشناسد ؟ ! چنين أمّتي كارش زار است ! ! بويژه أهل كوفه كه حسين - عليه السّلام - پنج سال در مدّت حضور أمير المؤمنين على - عليه السّلام - در كوفه ( 36 - 40 ه ) ، در ميان ايشان زيسته است ؛ چه أمّت كودنى بايد باشد كه تنها پس از بيست سال ، ديگر فرزند پيشواى خود را نشناسد ! ! اين عذرى است - به مراتب - بدتر از گناه ! با اينهمه ، إمام حسين - عليه السّلام - رشتههاى اين عذر را از هم گسيخت ؛ چه بسان أنبياء و دعوتگران به سوى خداوند ، به نصيحت أمّت پرداخت ، خود را به ايشان شناسانيد ، و حجّت را بر آنان تمام نمود .
راويان گويند : وقتى عمر بن سعد به مصاف حسين - عليه السّلام - آمد و آن حضرت يقين كرد كه با او مىجنگند ، در ميان أصحابش به خطابه برخاست ؛ خداى را حمد و ثنا گفت ؛ آنگاه فرمود :
[ 271 ] آنچه مىبينيد به سراغ ما آمده است . دنيا ديگرگون گرديده ، و
الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: جويا جهانبخش
ص١٩٠