چهره عوض كرده ، و نكوئىاش روىگردان شده است . چندان شيرهاش كشيده شده « 1 » كه از آن جز ته جرعهاى اندك ، مانند ته جرعهاى كه به جامى فرو ماند ؛ باقى نمانده است جز زندگانيى پست « 2 » ، چون چراگاهى كه چرندگان را برنجاند .
نمىبينيد حق را كه به آن كار نكنند و باطل را كه خويشتن از آن بازندارند ؟ ! بايد كه مؤمن به ديدار خداوند راغب باشد .
و من ، مرگ را جز نيكبختى ، و زندگانى با ستمگران را جز رنج و آزار نمىبينم . « 3 »
إمام - عليه السّلام - با كوتاهترين عبارت واجد رساترين دلالت ، هم ، به « گذشته » إشارت نمود ، و هم ، « اكنون » را شناسانيد .
حقّ و وانهادن آن را ، و باطل و پايفشارى بر آن را ، ياد كرد .
ديدار خداوند را منتهاى آرزوى مؤمنان شمرد و ايشان را بدان ترغيب فرمود .
از نيكبختى ياد كرد و « زندگانى با ستمگران » را ضدّ آن قرار داد ! مهمترين مطلب خطبه هم ، خاطرنشان كردن دگرگونيى كه در دنيا پديد آمده است و روىگردان شدن نكوئى ، بود .
آيا براى شنونده بسنده نيست كه به تفاوت « دنيا » در روز عاشورا ، با دنياى پيش از آن توجّه كند و بنگرد « دگرگونى » ى پديد آمده در آن چيست ، تا عبرت گيرد ؟ ! گمان مىكنم هر يك از أجزائى كه إمام - عليه السّلام - در خطبهء خود آورده ، كافى است تا شنوندگان هوشيارانه بدان توجّه كنند و - اگر قفل غفلت بر دل نداشته
هامش
( 1 ) . مؤلّف محترم معتقدند كه در جملهء « استمرت حتّى لم يبق منها إلّا صبابة » ، « استمرت » را بايد از « استمراء » خوانده ، نه « استمرار » . ما نيز متناسب با خوانش ايشان ترجمه كردهايم . .
( 2 ) . در متن « خسيس عيش » است كه به « زندگانيى پست » ترجمه كرديم و در مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ، « حشيش علس » آمده .
( 3 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 46 ) .