مىدارم ) . نه دوست داشتم كه أسير شود و نه آنكه پس از او زنده بمانم .
حسين سخن او را شنيد ؛ به او گفت : « خدايت رحمت كناد ! بيعتم را از گردنت برداشتم ؛ برو و براى آزادى پسرت بكوش ! » گفت : زنده زنده خوراك درندگان شوم ، اگر از تو جدا گردم ! پس حسين به او گفت : اين جامههاى برد « 1 » را به پسرت بده تا براى وجه آزادى برادرش به كار برد .
آنگاه پنج جامه به او داد كه هزار دينار بها داشت . « 2 »
واژهها از وصف ايستار و رفتار اينان قاصراند ؛ ذهن آدمى هم نمىتواند محبّت و إخلاص قلبى ايشان را نسبت به إمامشان تصوير كند ؛ تنها مىتوانيم سخنان خودشان را بازگو كنيم ! با اين جانهاى بزرگ ، خردهاى رسيدهء باليده ، و دلهاى سرشار از ولاء ، و آكنده از إخلاص و علم اليقين به ايستار و سرانجام ، و مملوّ از دليرى و بىپروائى و شجاعت كم نظير و ثبات بر طريق بود ، كه حسين - عليه السّلام - به كارزار سرنوشتساز خويش در كربلا در آمد .
هامش
( 1 ) . « برد » ، پارچهء پشمى دراز و ستبرى است كه روزها براى پوشاندن بدن و شبها غالباً به عنوان جامهء خواب به كار مىرفته و ظاهراً در روزگاران گذشته همواره مخطّط ( خط دار ، راه راه ) بافته مىشده است .
نگر : فرهنگ ألبسهء مسلمانان ، ص 57 .
( 2 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 129 - 130 ) .
ما از ديگر ايستارهاى شهدا - كه سرشار از وفادارى و از خودگذشتگى است - در مقالتى زير نام « شهداء حقّا » - كه در مجلّهء « ذكريات المعصومين » ( شمارهء محرّم سال 1385 ه . ق . ) در كربلا منتشر گرديده است - سخن گفتهايم .