تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
[ 269 ] عريان بن هيثم گفت : پدرم به باديه مىرفت و نزديك همانجا كه كارزار حسين در آن رخ داد فرود مىآمد . ما هرگاه به باديه مىرفتيم مردى از بنى أسد را آنجا مىديديم . پدرم به او گفت : مىبينم كه همواره اينجائى ؟ گفت : خبر يافته‌ام كه حسين اينجا كشته مىشود ؛ پس به اينجا مىآيم ، باشد كه به او بازخورم و با او كشته شوم ! راوى گويد : هنگامى كه حسين كشته شد ، پدرم گفت : برويد تا ببينيم آيا آن مرد أسدى در شمار كشته‌شدگان است ؟ به ميدان كارزار در آمديم و گشتيم ؛ آن مرد أسدى هم كشته شده بود ! « 1 » اگر سپاه كوفه عهدشكنى كرد و نامه‌ها و نوشته‌ها و وعده‌هايش را به ريشخند گرفت ، در مقابل ، أصحاب حسين - عليه السّلام - برغم اندكشماريشان ، دلپذيرترين مثال وفادارى و جان نثارى را عرضه كردند و در دليرى و شجاعت و بيباكى از سپاه كوفه پيش و بيش بودند . إمام حسين - عليه السّلام - نيز در سخنان و خطبه‌هايش در « روز عاشوراء » رفتار و ايستار عظيم ايشان را ستود . ايشان چنين رفتار و ايستارى را ، از روى بصيرت ژرف و آگاهى و علم اليقين به سرانجام كار ، پيشه كردند ، و اين كه جان خود را نثار سرورشان ، إمام حسين - عليه السّلام - ، كردند ، براى تاريخ ، عين اليقين ، و براى نسلها ، ضرب المثل شد . ابن عساكر نمونه‌اى را دربارهء محمّد بن بشير حضرمىّ كه ملازم حسين بود و با او در كربلا حضور داشت ، آورده است : [ 200 ] وقتى به او خبر رسيد كه پسرش در مرز رى « 2 » أسير شده است ، گفت : هم او و هم جانم را در راه خدا مىدهم ( و أجر آن را از خدا توقّع
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 145 ) . ( 2 ) . « رى » در روزگاران دور ناحيتى بس وسيع‌تر از امروز بود و از سرزمينهاى أصلى مركز ايران به شمار مىرفت . .
الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 184 | جويا جهانبخش / السيد محمد رضا الحسيني الجلالي