و بدبينان ، و حتّى ناصحان ، عرضه مىداشت ، خاموش مىشدند و گرد پاسخ گفتن نمىگشتند ! استناد به اين خرمن عظيم عهدنامههاى مردمان - كه در ميان ايشان جمعى از رهبران و خداوندگاران قول مقبول هم بودند - ، از اعتماد بر سپاهيانى بسيجيده و حاضر مانند آنان - البتّه اگر حضور مىداشتند ! - ، آسانتر نبود .
چه همانگونه كه در مورد أشخاص حاضر ، احتمال خيانت و دست برداشتن از يارى و همكارى وجود دارد ، در مورد صاحبان نامهها و عهدهاى مكتوب همچنين احتمالى مىرود ؛ و چه بسا قوىتر و سريعتر باشد ! شگفت است كار كسانى كه اين برخوردها و موضعگيريها را از زاويهء مظاهر موجود مىنگرند و أمور پيشبينى نشده را از محاسباتشان حذف مىكنند و مىخواهند حركت و خروج إمام را بر اين بنياد به محاسبه بنشينند كه : « إمام عاقبت أمر را مىداند ، بلكه بناگزير از همه چيز به طور غيبى آگاه است ؛ پس چگونه او كه به همهء رخدادهاى آينده آگاه است ، در اين مسير گام بر مىدارد ؟ ! » « 1 » .
شگفتى از اينجاست كه اگر إمام حسين - عليه السّلام - مطابق آنچه از غيب مىدانست رفتار مىكرد ، همهء شنوندگان أخبار و خوانندگان تاريخ از او خرده مىگرفتند كه دعوت أمّتي را كه إظهار دوستى او مىكنند و در اين باب هزاران نامه و عهدنامه به واسطهء أمناء و رؤساى قوم به او رسانيدهاند ، به استناد احتمال خيانت و تنها گذاشتن كه نشانههاى آن تنها بر حسب پيشينه و أخلاق اين جماعت قابل تخمين است ، و با تكيه بر غيبى كه بسيارى از مردمان همروزگار و سپسين او بدان ايمان نداشتهاند و جز گروهى از پيروانش آن را در حقّ او مسلّم نگرفتهاند ، وانهاده است .
هامش
( 1 ) . به نظر مؤلّف محترم : اين أشخاص ميان آگاهى از فرجام كار و إقدام به عمل منافات مىبينند و نمىتوانند دريابند إمام - عليه السّلام - با آنكه از شهادت خود آگاه است و أخبار غيبى ناظر به آن را شنيده و دانسته ، با اينهمه براى إتمام حجّت و انجام وظيفه و خنثى كردن نقشههاى شوم بنى أميّه به جانب كوفه مىرود و از مرگ سرخ استقبال مىكند . مؤلّف مىگويد كه اين نحوهء داورى اين أشخاص و منافات و ملازمهاى كه به ميان مىآورند ، شگفتىزاست . .