تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨

29 ياران وفاپيشه

إمام حسين - عليه السّلام - مصمّم بود كه به سوى عراق بيرون شود ؛ نه مشكلات و موانعى كه بر سر راه بود او را بازگردانيد ؛ و نه احتمالاتى كه در كار مىرفت او را دلسرد ساخت ؛ حتّى آنچه در چشم‌انداز سياسى آن روز عيان مىنمود ، يعنى سختگيرى و خشونت حكومت أموى و روىگردان نبودنش از هر گونه مخالفت - و لو از ميان بردن او - ، و نيز خيانت أهل كوفه و شانه تهى كردنشان از يارى إمام - عليه السّلام - نيز عزم او را سست نكرد . بلكه وظيفهء إلهى واجب بر إمام ، او را به پيش مىراند ؛ چرا كه او إمام أمّت بود و قيام براى لبّيك گفتن به نداى أمّت ، بخاطر إتمام حجّت آشكار ، بر او واجب بود . هر كس شنيده بود كه نياى او ، پيامبر ، از كربلا سخن مىگويد ، يا هر كس كه پيامبر خدا ، و پدر حسين ، يعنى على ، را ديده بود كه تربت او را مىبويند ، در دست مىگيرند ، بر يكديگر عرضه مىدارند و به وديعت مىسپارند ، از آن سرنوشت غيبى كه خود او از آن آگاهى داشت ، آگاه مىبود ! اين سرنوشت بود كه إمام حسين - عليه السّلام - را به پيش مىبرد . و أمّا كسانى كه در حركت إمام حسين - عليه السّلام - با آن حضرت بودند : إمام - عليه السّلام - با يك « سپاه » همراه بود كه هرگاه از او پرسش مىنمودند ، بدان إشارت مىفرمود و آن را پيش مىكشيد . . . اين سپاه همانا تودهء نامه‌ها و دعوتهاى مكتوبى بود كه كسانى كه واگويه‌گر نظر عموم مردم بودند ، يعنى رؤسا و بزرگان شهر ، از كوفه به سوى آن حضرت روانه ساخته بودند . إمام - عليه السّلام - اين انبوه نوشته‌ها و نامه‌ها را يك « سپاه » مىشمرد كه آن حضرت را به حركت برمىانگيزد و همراهى مىكند . هرگاه اين انبوه را بر پرسندگان