و مىگفت : روزى كه به خون بدل شوى ، روز بس دشوارى است ! « 1 » در ميان همسران پيامبر ، اين شرح و تفصيل ، ويژهء أمّ سلمه است .
أمّا حديث تربت را زنانى جز وى نيز روايت كردهاند :
عايشه گويد :
[ 228 ] جبرئيل براى او - پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - به جانب « طفّ » در عراق إشارت كرد و تربتى سرخ برگرفت و آن را به او نشان داد و گفت : اين تربت قتلگاه اوست .
زينب بنت جحش روايت كرده است :
[ 230 ] تربتى سرخ به من نشان داد .
أمّ الفضل ، دايهء حسين ، گفت :
[ 232 ] و پارهاى از خاك سرخ رنگ او را برايم آورد .
شگفت آن كه در أحاديث همهء ايشان و غير ايشان يك وجه مشترك هست ، و آن ، « سرخى » ، يعنى رنگ خون ، است ، ولى حديث أمّ سلمه از تبديل تربت به « خون » در روز عاشوراء حكايت مىكند .
براستى چه أسرارى در اين أخبار نهفته است ؟
سرّ اين تربت چيست ؟ - كه :
سرشك بيننده را بر مىانگيزد ! به خون تبديل مىشود ! و رائحهاى مخصوص دارد ! و بوى خوشش راهنماى كسى است كه در پى بىآن باشد :
[ 346 ] هنگامى كه - در عصر متوكّل عبّاسى - آب بر قبر حسين روان كردند ، پس از چهل روز آب فرو نشست و آثار قبر محو گرديد .
پس أعرابيى از بنى أسد بيامد كه مشتى از خاك بر مىگرفت و مىبوئيد ، تا آنكه بر سر قبر حسين رسيد و بر او گريست و گفت : پدر و
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 134 ) .