تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
در حديث أبو أمامه آمده : [ 219 ] پيامبر به نزد أصحابش كه نشسته بودند ، بيرون آمد . . . فرمود : « اين تربت اوست » و آن تربت را به ايشان نشان داد . « 1 » أمّ المؤمنين ، أمّ سلمه ، با اين تربت پيوندى مهمتر دارد و حديث آن را با لختى تفصيل روايت كرده است : [ 221 و 222 ] . . . پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بيدار شد و خاكى سرخ در دست داشت . فرمود : جبرئيل مرا خبر داد كه اين پسرم ، حسين ، در سرزمين عراق كشته مىشود . . . و اين تربت آن سرزمين است . . . . أهل اين خاك او را مىكشند ! افزون بر اين ، رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - با به وديعت سپاردن آن تربت نزد أمّ سلمه بر شرافت اين بانو افزود و أمّ سلمه آن تربت را نزد خود مىداشت . او روايت كرده و گفته است : [ 223 ] حسن و حسين در خانهء من پيش روى پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بازى مىكردند . جبرئيل فرود آمد و گفت : اى محمّد ! امّتت پس از تو اين فرزندت را مىكشند - و با دست به حسين إشارت كرد . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گريست و او را به سينه چسبانيد ؛ سپس گفت : « اين تربت نزد تو أمانت باشد » ؛ آنگاه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آن تربت را بوئيد و گفت : واى از كرب و بلاء ! و گفت : اى أمّ سلمه ! هرگاه اين تربت به خون بدل شود ، بدان كه پسرم كشته شده است . پس أمّ سلمه تربت را در شيشه‌اى نهاد و هر روز به آن مىنگريست
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 134 ) .
الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 175 | جويا جهانبخش / السيد محمد رضا الحسيني الجلالي