خوانديم - اين گونه حرمت حرم را پاس مىداشتند .
در مقابل گزارش پيشين ، گزارشها و سخنان بسيارى در دست است كه تأكيد مىكند ابن زبير از تشجيع كنندگان إمام حسين - عليه السّلام - به خروج از عراق بوده است . سعيد بن مسيّب بدين مطلب تصريح كرده « 1 » و مسور بن مخرمه ابن زبير را از اين باب سخت متّهم داشته است . « 2 » ابن عبّاس هم در اين مورد با او برخورد كرد و گفت :
[ ص 204 ] اى پسر زبير ! آنچه دوست داشتى ، رسيد ؛ چشمت روشن ! اين أبو عبد اللّه است كه بيرون مىرود و تو را با حجاز وامىنهد ! آنگاه ابن عبّاس بدين شعر تمثّل كرد :
يا لك من قبّرة بمعمر * خلا لك الجوّ فبيضى و اصفرى
و نقّرى ما شئت أن تنقّرى ! « 3 »
( يعنى : اى چكاوك كه در خانهاى ! خانه خلوت شد ؛ تخم بگذار و آواز بخوان ؛ و چندان كه مىخواهى دانه بر چين ! ) « 4 » و أمّا ابن عمر : مردى متظاهر به پرهيزگارى سياه و بىفروغى كه نه مايهء تمييز حق است و نه موجب دورى از باطل ؛ وانگهى - به پندار خويش - مىكوشد از فتنه بر كنار باشد تا دستش به خون كسان نيالايد ! او كوچكتر از آنست كه حتّى اگر به خوبى در مسألهاى وارد شد ، راه مناسب خروج از آن را بيابد ! ابن عمر همان كسى است كه بر أساس نظر سست و نامستقيم خويش ، از
هامش
( 1 ) . چنان كه در « ص 201 » از تاريخ دمشق ، ترجمة الإمام الحسين عليه السّلام ، آمده است .
( 2 ) . چنان كه در « ص 202 » از منبع پيشگفته ، و همچنين حديث « 331 » از همان منبع ، آمده است .
( 3 ) . حتّى ابن عبّاس - چنان كه در حديث « 330 » آمده - ، وقتى ابن زبير به سبب كشته شدن حسين - عليه السّلام - به او تعزيت گفت و دلدارى داد ، عمل ابن زبير را شماتت و شادمانى دشمنانه از مصيبت قلمداد كرد . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 144 ) .
( 4 ) . اين شعر از طرفة بن عبد است ( نگر : ترجمة الإمام الحسين عليه السّلام من كتاب بغية الطّلب . . . ، ص 119 ) كه از شاعران معروف جاهلى و از أصحاب « معلّقات » به شمار مىرود .