اگر روايت صحيح باشد ، إقدام ابن عبّاس بدين عمل ، تحريكپذيرىاش از يزيد ، پيشنهادش مبنى بر تأخير حركت ، و ديگر سخنانش ، نشان مىدهد كه ابن عبّاس از مقام علم و إمامت حسين - عليه السّلام - غفلت كرده و از رخدادها بسى دورست .
پاسخ إمام حسين - عليه السّلام - مبنى بر اين كه « وى پيرمردى است كه سالش بسيار گشته » ، تعبيرى ملايم و آرام است از فقدان حافظه و نيروى تشخيص و هوشمنديى كه ابن عبّاس در درازناى زندگانى پشت سر نهادهاش بدان موصوف بود و ايستارهاى عالى وى از آن پرده برمىگرفت .
با اينهمه إمام حسين - عليه السّلام - چيزى را به ابن عبّاس يادآور شد كه وى را آرام كرد . إمام - عليه السّلام - به او فرمود :
[ ص 204 ] اگر به فلان و به همان مكان كشته شوم دوستتر دارم تا اينكه به واسطهء من حرمت آن - يعنى : مكّه - را بشكنند .
ابن عبّاس گريست ؛ و هماره مىگفت :
اين همان چيزى است كه مرا در باب او آرام كرد . « 1 »
و اين چيزى است كه همهء درونمايهء روايت پيشين را دور و بعيد مىسازد ؛ چه بسا روايتگران ميان ابن زبير و ابن عبّاس خلط كرده باشند .
بارى ، اگر يزيد بتواند پيرى از بنى هاشم را به گزارد خواستهاش تحريك كند ، حال مردمان بىخرد و كودن يا سادهلوح و جيرهخوار خود پيداست ! و أمّا پسر عمرو بن عاص : هيچ سخنى از او در زمرهء « ناصحان » منقول نيست ، جز اين كه - وقتى او را از حسين و بيرون شدنش پرسيدند - گفت :
[ ص 206 ] « بدانيد سلاح در او كارگر نمىافتد » « 2 » .
معناى كلامش آن بود كه با سوابقى كه وى در إسلام دارد ، كشته شدن زيانى به وى نمىرساند ؛ ولى فرزدق شاعر معناى ديگرى از كلام او برداشت كرد ؛ شايد اين
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 142 ) .
( 2 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 144 ) .