ابن عمر كه معتقد بود نبايد در سياست دخالت كرد و بايد از فتنهها كناره جست ، خودبخود به اين دخالت امروزين و تلاشش براى بازداشتن إمام حسين - عليه السّلام - از بيرون شدن ، إقدام نكرده است . گولانى چون او - همواره - ، و گرچه از وراى پردهها ، بازيچهء دست ستمپيشگان مىشوند ؛ يعنى بازيچهء دست همان كسانى كه ابن عمر با ايشان عشقبازى مىكرد و بديشان تقرّب مىجست ؛ كسانى چون معاويه و يزيد و حجّاج ! چنان كه ديديم ، پاسخ إمام حسين - عليه السّلام - به اين نصيحتگران ، بر حسب شخصيّت ، خواسته ، غرض ، موقعيّت ، باورها ، و دورى و نزديكىشان متفاوت بود .
ولى پاسخ قاطع و بنيادين ، همانست كه إمام - عليه السّلام - در جواب أمير أموى ، عمرو بن سعيد ، گفت :
[ ص 203 ] . . . كسى كه به سوى خدا فرابخواند و عمل صالح كند و بگويد كه من از مسلمانانم ، شقاق نورزيده است « 1 » .
وقتى إمام حسين - عليه السّلام - براى گزارد وظيفهء دعوة إلى اللّه ، روانه مىشد ، حركتش بيهوده نبود و هيچكس را نمىرسيد تا او را بر آن كار سرزنش كند ؛ زيرا او با إقدام خود ، وظيفهاى إلهى را مىگزارد كه خداوند بر عهدهء پيامبران و نيز إمامان ، چه پيش از حسين و چه پس از او ، نهاده است .
وقتى إمام به تحقّق شروط اين وظيفه يقين نمايد و از خلال عهدها و ميثاقها و مجموعهء نامهها و نوشتههائى كه به دستش رسيده است ، إمكانات خروج براى او فراهم شود ، بىگمان خارج مىشود ، و بخاطر موانعى كه پيش رو دارد و مىشناسد از حركت نمىايستد ؛ تا چه رسد به موانع احتمالى و مبتنى بر فرض و تخمين - مانند مورد خيانت واقع شدن يا هلاك گرديدن - كه « ناصحان » بر إمام عرضه مىداشتند ؛ و باز تا چه رسد به وقتى كه منظور و مقصود ، همانا شهادت و كشته شدن در راه خدا
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 141 ) چنان كه پيشتر هم يادآور شديم ، تعبير إمام - عليه السّلام - ناظر است به : قرآن كريم ، س 41 ى 33 .