تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
بيعت با أمير مؤمنان إمام على - عليه السّلام - كه مردمان بر پيشوائىاش همداستان بودند ، خوددارى كرد ، ولى براى بيعت با حجّاج روانه شد ، با اين اعتقاد كه از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - شنيده كه مىفرمود : « هر كس بميرد بىآنكه بيعتى در گردن داشته باشد ، به مردن جاهليّت مرده است » « 1 » ؛ حجّاج هم پاى خود را براى بيعت به سوى او دراز كرد و دربارهء خوددارى از بيعت با على - عليه السّلام - محاجّه نمود كه آيا وقتى ابن عمر بيعت وى را ترك نمود بيم آن نداشت كه در يكى از همان شبها جان بسپارد ؟ ! حجّاج ملحد ، در اين باب ، از ابن عمر زهدورز و عبادت پيشه بصيرتر بود ! ! اينچنين است كه خوارى و خذلان سبب مىگردد برخى مردمان ، در حالى كه ادّعا مىكنند أفقهاى دور را مىبينند ، از ديدن آنچه پيش رو دارند نابينا و ناتوان شوند ! بارى ، پس از اين برخوردها و موضعگيريهاى مسخره ، ابن عمر به سوى حسين - عليه السّلام - مىآيد تا در زمرهء « ناصحان » وى به عدم خروج به جانب عراق درآيد ؛ به زعم او : [ 245 ] أهل عراق مردمانى زشتخويند ؛ پدرت را كشته‌اند ، برادرت را زخم زده‌اند ، چنين و چنان كرده‌اند . هنگامى هم كه - چنان كه مىآيد - إمام نپذيرفت ، ابن عمر گفت : [ 246 ] تو را به خدا مىسپارم ، اى آنكه كشته مىشوى ! از آنچه ابن عمر گفت ، هيچ چيز بر إمام حسين - عليه السّلام - پوشيده نبود ؛ زيرا رفتارهاى كوفيان پيش چشم و گوش او صورت بسته و ابن عمر آن روز از ميدان جهاد غائب بود ؛ پس إمام - عليه السّلام - أهل كوفه و رفتارهاى ايشان را بهتر مىشناخت و حاجتى به پيشگوئيهاى ابن عمر نداشت !
هامش
( 1 ) . مسلم دركتاب موسوم به‌صحيحش ( 12 / 240 ) آن را روايت كرده است . در متن عربى كتاب الحسين عليه السّلام سماته و سيرته - كه ترجمهء آن را مىخوانيد - ، « من بات . . . » چاپ شده ، ولى ما بنا بر « من مات . . . » ( التّاج الجامع للأصول ، الشّيخ منصور على ناصف ، 3 / 46 ) ، ترجمه كرديم .