تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
باشد كه از برترين پيامدهاى محتمل و مورد انتظار و مطلوب براى كسى است كه بدين راه گام مىنهد . تازه ، اين شهادت ، مسلّم است ؛ بدان فرمان داده‌اند و دستيابى بدان به توفيقى عظيم نياز دارد ؛ در اين حالت ، شهادت ، از أهداف بنيادينى است كه إمام پيش روى خود مىنهد ، نه آنكه مانعى براى حركت به شمار آورد ! و أمّا أهل عراق و سيرتشان ، و اينكه أهل نفاق و شقاق‌اند و به نيرنگ و خيانت خوگر ، چيزى نيست كه مانع برنامهء إمام در إقدام به وظيفه‌اش گردد ؛ تنها زيان متصوّر در اين باب ، متوجّه زندگانى و آسايش إمام است ، و اين ، در قبال أمر رهبرى إسلامى و أداى وظيفهء إمامت ، اهميّتى ندارد تا إمام - عليه السّلام - بخاطر آن از وظيفه دست باز كشد . از همين رو ، إمام على - عليه السّلام - ، برغم ناخشنودى از أهل كوفه تا سر حدّ رنجيدگى و دل‌زدگى ، ايشان را رها نكرد ، و شرعا روا نبود كه پايگاه رهبرى و وظيفهء إمامت را بخاطر خويهاى آزاردهندهء كوفيان رها كند . وظيفه‌اى هم كه در پى دعوت أهل عراق و أهل كوفه از إمام حسين - عليه السّلام - براى خروج به سوى ايشان ، و به دست گرفتن رهبرى ، و راه نمودن ايشان به إسلام ، بر گردن آن حضرت قرار گرفته بود ، جز با خروج أدا نمىگرديد و به مجرّد احتمال عصيانى كه در ظاهر أمر هم صورت نبسته ، از گردن إمام - عليه السّلام - برداشته نمىشد . حال چگونه إمام از آن دست بردارد ؟ در جائى كه با دعوت ايشان حجّت بر او تمام شده و پس از آن پيمان‌شكنى و خيانتى از جانب ايشان به نظر نرسيده ، إمام چه عذرى دارد ؟ بناگزير إمام بايد راه أداى وظيفه را بسپارد ، تا اگر خيانت و پيمان‌شكنى كردند - چنان كه در كربلا رخ داد - ، بر ايشان حجّت باشد ؛ هر چند كه وجود شريفش در اين راه هزينه گردد . هرگاه از إمام - عليه السّلام - دربارهء نيّت حركتش مىپرسيدند ، آشكارا و بىپرده به « نوشته‌ها و نامه‌هاى جماعت » إشارت مىفرمود ، تا كسانى را كه به
الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 164 | جويا جهانبخش / السيد محمد رضا الحسيني الجلالي