تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
من براى نصيحت تو نزد توام ؟ ! حسين - عليه السّلام - فرمود : اى أبا بكر ! تو از آنان كه خائن شمرده مىشوند و متّهم مىگردند نيستى ، پس بگو . گفت : تو آنچه أهل عراق با پدر و برادرت كردند ديده‌اى ، و مىخواهى به سوى ايشان به روى ، حال آنكه ايشان بندگان دنيايند ؛ آنكه وعدهء يارى به تو داده با تو كارزار كند ، و آنكه تو را از كسى كه يارى مىكند دوست‌تر دارد ، تنهايت گذارد ؛ پس تو را به خدا به جان خود بينديش . اين أبو بكر ، بر حسب حديث إمام حسين - عليه السّلام - ، - بر خلاف « ناصحان » ديگرى كه مورد اتّهامند ! - نه متّهم است و نه از او انتظار خيانت مىرود ؛ نيز پيداست مردى باريك‌انديش است كه أمورى را كه به حقيقت پيوست پيش‌بينى مىكند ، و باز پيداست كه در نصيحت خود مخلص است . ازين رو ، پاسخ إمام حسين - عليه السّلام - به او ، اين است كه فرمود : [ ص 202 ] خدايت - پسر عمو ! - پاداش نيكو دهاد ! تو انديشهء خود را به كار گرفتى و هر چه خدا بخواهد همان مىشود . عبد اللّه بن جعفر بن أبى طالب نامه‌اى به آن حضرت نوشت تا إمام را از أهل كوفه بپرهيزاند و به خدا سوگند دهد كه به سوى كوفيان بازنگردد . إمام حسين - عليه السّلام - به او نوشت : [ ص 202 ] من خوابى ديده‌ام ؛ در آن خواب پيامبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را ديدم ؛ او مرا به كارى فرمان داد كه براى آن رهسپارم ، و تا با كار خود روبه‌رو نشوم ، كسى را از آن خبر نخواهم داد « 1 » . عمرو بن سعيد بن عاص به آن حضرت نوشت : [ ص 202 - 203 ] از خدا مىخواهم كه راه رستگاريت را در دلت
هامش
مختصر تاريخ دمشق ابن منظور « تظارّنى » آمده است . ( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 141 ) .