تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
حديث در گزارش ابن عساكر در حالى پايان مىگيرد كه فقرات مهمّى از نامه ناگفته مانده و اين قطعهء كوتاه نيز مفهوم آنها را نمىرساند . براى آنكه اين قطعه در چارچوب مناسبش جاى گيرد ، شايسته آن ديديم كه جواب را به طور كامل ، از گزارش تاريخ‌نگار ديرينه روز ، بلاذرى « 1 » ، در أنساب الأشراف ، نقل كنيم . « 2 » بلاذرى گويد : حسين به او نوشت : نامه‌ات به من رسيد . گفته بودى از من خبرهائى به تو رسيده كه خودش نمىدارى و اگر راست باشد با من بر سر آن آرام نخواهى گرفت . هرگز كسى جز خداوند به سوى نيكوئيها راه نمىنمايد و در راه آن راست و استوار نمىدارد . أمّا آن سخنها كه به تو رسانيده‌اند ، همانا برافراشتهء چاپلوسان و سخن‌چينان و كسانى است كه ميان جمع تفرقه مىافكنند . من نمىخواهم با تو جنگ كنم يا مخالفت نمايم ، و به خدا سوگند كه اين كار را وانهاده‌ام ؛ هر چند در وانهادنش از خداوند بيمناكم و گمان نمىكنم خداوند از من خشنود باشد كه محاكمهء تو را به او واگذارم و بىآنكه در باب ترك مواجهه با تو و ياران بيدادگر
هامش
( 1 ) . بلاذرى ( أحمد بن يحيى ) در سنجش با شمارى از ديگر تاريخ‌نگاران و محدّثان به روزگار اين رخدادها بس نزديك‌تر است . وى كه به سال 279 ه . ق . در گذشته ، بيشتر عمرش را در بغداد و أطراف آن گذرانيده است . فتوح البلدان و أنساب الأشراف دو تأليف تاريخى مهمّ اوست كه برجاست . نگر : دائرة المعارف فارسى ( مصاحب ) ، 1 / 438 . ( 2 ) . علّامه شيخ محمّد باقرمحمودى متن كامل جواب را از أنساب الأشراف ( در سرگذشت معاويه ) نقل كرده است و مجموعه‌اى كلان از مصادر آن را از ماهنامه‌هاى تاريخ و حديث ياد نموده ، كه از آن جمله است : الأخبار الطّوال دينورى ( ص 224 ) و الإمامة و السّياسة ابن قتيبه ( ص 131 ) و رجال كشّى ( سرگذشت عمرو بن حمق ) و الاحتجاج طبرسى ( ص 297 ) ؛ و اينان غير از كسانىاند كه پاره‌اى از آن را روايت كرده‌اند . رجوع كنيد به : هامش تاريخ دمشق ( ترجمة الإمام الحسين عليه السّلام ص 198 ) و هامش أنساب الأشراف ( ترجمة الإمام الحسين عليه السّلام 3 / 153 ) ، هر دو به تحقيق علّامهء محمودى - أدام اللّه بقاءه .