تا آنگاه كه فرصت به دست آيد و إمكانات برايش فراهم شود ، بر او بتازد .
پاسخ إمام به آن تهديد ، آذرخشى بود كه بر معاويه فرود آمد ؛ چنان كه نگرانىاش را از اين پاسخ پوشيده نداشت و سخنى كوتاه بر زبان راند كه از همهء بيمهاى او آگهى مىداد ؛ گفت :
[ ص 198 ] با برانگيختن أبا عبد اللّه ، يك شير را برانگيختيم « 1 » .
راويان ، خبر اين جواب را دهان به دهان نقل نموده و بسيارى به شدّت محتواى آن اعتراف كردهاند .
بلاذرى گفته : حسين نامهاى تند به او نوشت كه در آن ، آنچه را معاويه مرتكب شده بر مىشمارد . . . و به او مىگويد : تو از آنگاه كه آفريده شدى ، شيفتهء بدسگالى در حقّ صالحان بودى ؛ پس هر بدسگالى كه مىتوانى در حقّ من بكن .
و پايان نامه هم اين است : « و السّلام على من اتّبع الهدى » ( يعنى : درود بر كسى كه پيرو هدايت گرديد ! ) معاويه از شدّت ناراحتى و نگرانى ، از آنچه حسين - عليه السّلام - به او نوشته بود ، به مردم شكايت مىكرد . « 2 »
بارى ، سارقان فرهنگ و خائنان به تاريخ ، هر چه مىتوانستند به كار بردند تا آنچه را در اين نامه هست ، مختصر سازند و جز پارهاى از آن را به ميان نياورند .
ازين رو مىبينيم روايت ابن عساكر به همين گفتار منحصر است كه :
[ ص 198 ] حسين به او نوشت : نامهات به من رسيد . من به چيزى جز آنچه دربارهء من به گوش تو رسيده سزاوارم ؛ و هيچكس جز خداوند به نيكوئيها راه نمىنمايد ؛ نه در صدد جنگ با تو بر آمدهام و نه مخالفت ؛ و گمان نمىكنم نزد خداوند در ترك جهاد با تو عذرى داشته باشم ، و هيچ فتنهاى را بزرگتر از ولايت تو بر أمر اين أمّت نمىدانم . « 3 »
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 137 ) .
( 2 ) . أنساب الأشراف ( 3 / 153 - 154 ) .
( 3 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 137 ) .