در دو كوچ تابستانى و زمستانى « 1 » در طلب باده بود ! گفتهاى كه : « به جان و دين خويش و أمّت بينديش و بپرهيز از اين كه در اين أمّت تفرقه بيفكنى و مردمان را به فتنه بازگردانى » .
[ من فتنهاى بزرگتر از ولايت تو بر أمر اين أمّت نمىشناسم ] « 2 » و براى خودم و دينم چيزى را برتر از جهاد با تو نمىدانم ؛ كه اگر بدان دست يازم ، مايهء تقرّب به پروردگارم است ، و اگر واگذارمش ، گناهى است كه از خدا مىخواهم در شمار كوتاهىهاى فراوانم آن را بيامرزد ؛ و از خداوند طلب مىكنم مرا موفّق بدارد تا در كارهايم به راه راست روم .
در زمرهء سخنانت گفتهاى كه اگر تو را منكر شوم ، مرا منكر مىشوى ، و اگر در حقّ تو بدسگالى كنم ، بدسگال من مىگردى .
[ تو از آنگاه كه آفريده شدى ، آيا انديشهاى جز بدسگالى در حقّ صالحان داشتى ؟ ! پس هر بدسگالى كه مىتوانى در حقّ من بكن ] « 3 » چه ، من اميد دارم كه بدسگالى تو مرا زيان نرساند ، و بيش از هر كس به تو زيان رساند ؛ زيرا تو با بدسگالىات دشمنت را بيدار و خودت را نابود مىسازى ؛ مانند رفتارت با آنان كه پس از صلح و سوگندان و عهد و پيمان ، ايشان را كشتى و چنان عقوبت كردى كه عبرت ديگران شوند ؛ ايشان را بىآنكه كسى را كشته باشند ، تنها از آن رو كشتى كه فضل ما را ياد مىكردند و حقّ ما را به آنچه تو بدان شرف و آوازه يافتهاى ، بزرگ مىداشتند . تو از كارى ترسيدى كه شايد اگر ايشان را نمىكشتى پيش از آنكه آن را انجام دهند ، خود مىمردى يا پيش از
هامش
( 1 ) . مراد همان دو كوچ است كه خداوند در قرآن كريم در سورهء قريش ياد فرموده .
( 2 ) . عبارت درون قلّاب ، در بلاذرى نيامده و تنها در ابن عساكر و الاحتجاج آمده است .
( 3 ) . كلمات درون قلّاب در بلاذرى - در سرگذشت معاويه - نيامده است ، ليك آن را در قطعهاى كه در سرگذشت إمام حسين عليه السّلام - نقل كرده و نقل آن پيشتر ياد شد ، آورده است . بدانجا بنگريد .