علاوه بر اين ، يزيد ، در ميان أمّت ، به فسق و لهو و عدم شايستگى براى كارهاى فروتر از خلافت ، نامبردار بود ، تا چه رسد به خلافت ! ! إمام حسين - عليه السّلام - فعّاليّت خود را پوشيده نداشت ، تا جائى كه بسيارى از آن خبر يافتند و هيأتهائى به نزد آن حضرت آمدند با اين سخن كه :
[ 254 ص 197 ] « ما نظر تو و نظر برادرت را دانستهايم » . حسين - عليه السّلام - فرمود : « اميد دارم كه خداوند برادرم را ، بخاطر نيّتش در گرايش به خوددارى ، و مرا ، بخاطر نيّتم در گرايش به جهاد با ستمگران ، عطا دهاد » « 1 » .
واژهء « جهاد » حكومت ظالمان را كه خيال مىكند - با كشتن رهبران بزرگ ، و محو كردن نشانههاى حقيقت ، و دسيسه دربارهء حسن شهرت أهل بيت ، و سلب إمكانات مادّى از ايشان - ريشهء حقگرايان را قطع كرده و حركت جهادى را از بيخ و بن بركنده است ، به لرزه مىافكند .
أمّا هنگامى كه حكومتگران ، لفظ « جهاد با ستمگران » را از حسين - عليه السّلام - مىشنوند ، يعنى از نوادهء بىهمال پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و كسى كه باقيماندهء جماعت مسلمان و بازماندگان اندكشمارى كه از فرزندان شهيدان و صحابيان صالحاند و از رفتارهاى معاويه و واليان جائرش به تنگ آمدهاند ، همه چشم به او دوختهاند ، بىگمان أمرا از اين وضع به وحشت مىافتند .
بويژه كسى مانند مروان بن حكم - كه پدرش را رسول خدا راند و لعن كرد و خود نيز جز در حكومت معاويه فرصتى براى فرمانروائى بر شهر پيامبر نيافت ؛ و گرنه او كجا و چنين مقامى كه در خواب هم نمىديد ، كجا ؟ ! او از ديرباز دشمن كينهورز حسين - عليه السّلام - و خاندان وى بوده است ؛ در همان روز كه در جنگ جمل آتش جنگ را بر ضدّ إمام على - عليه السّلام - مىافروخت و چون سستى كرد و شكست خورد و اسير گشت و به ذلّت افتاد ، در شمار گروهى بود كه إمام - عليه السّلام - بر ايشان منّت نهاد ؛ اينك او مىديد كه با
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 137 ) .