مالياتستانى بدكار و كارگزارى است كه بر مؤمنان گمارده شده و با ايشان نامهربان است ؛ پس خداوند دربارهء آنچه در آن نزاع داريم حكم خواهد فرمود و در باب مايهء ستيز ما به حكم خويش داورى خواهد نمود .
خدايا ! تو مىدانى كه آنچه از ما سر زده است از روى رقابت بر سر قدرت يا طلب افزونى حطام دنيوى نبوده ، بلكه خواستيم معالم دين تو را نشان بدهيم ، و در بلادت إصلاح را بر قرار كنيم ؛ بندگان ستمديدهات بياسايند و كسان راه أداى فرائض و سنن و أحكامت بپيمايند .
حال ، شما ، اگر ما را يارى نكنيد و داد ما ندهيد ، ستمگران بر شما دست يابند و در فروميراندن فروغ پيامبرتان بكوشند .
خدا ما را بس است ؛ بر او توكّل كنيم ، به سوى او بازگرديم ، و بازگشت همه به سوى اوست .
اين موضعگيرى ، سختترين معارضهء علنى إمام حسين - عليه السّلام - در روياروئى با معاويه و إقدامات خطرناكش در طول دوران حكمرانى ، از سال 40 هجرى كه بر تخت حكومت تكيه زد ، تا آن زمان ، به شمار مىآيد . معاويه از آغاز حكمرانى ، با تدبير و زيركى تمام ، براى تأسيس دولت خويش كه از سنن هدايت و صلاح و تقوا روىگردان بود ، تلاش مىكرد . او مىكوشيد از طريق ستم و عصبيّت و جسم انگارى خداوند ، و قائل شدن به جبر و إرجاء « 1 » و مانند آن كه باعث تحميق مردم و خاموشى اخگر جنبش انقلابى إسلامى و توحيدى و إصلاحى مىگرديد ، مردم را از إسلام بازگرداند و به احياى جاهليّت أولى دست يازد .
حركت إمام حسين - عليه السّلام - ، با اين شيوهء استوار و شكنناپذير ، و در اين زمان و مكان خاص كه با دقّت انتخاب شده بود ، نخستين اعتراض و مخالفت
هامش
( 1 ) . مراد از « إرجاء ( به تأخير انداختن ) » ، اين عقيده است كه ميان ارتكاب گناه ( و لو : كبائر ) و مؤمن قلمداد شدن شخص منافاتى نيست . در روزگار حاكمان ظاهر الفسقى چون معاويه و يزيد ، « إرجاء » دستاويزى براى حفظ « وضع موجود » جامعه بود . به موجب اين عقيده حتّى دست يازيدن حاكم به أنواع معاصى كبيره و ستم و جنايت باعث نمىشود او را مؤمن ندانيم و از طاعتش سر بكشيم ؛ بايد مواجهه با او را به تأخير انداخت و كارش را به خدا واگذار كرد و او را مؤمن شمرد ! پيروان عقيده به « إرجاء » را ، « مرجئه » مىخواندند .