زمينگيران در شهرها رها شدهاند ! نه دل مىسوزانيد ، نه در خور پايگاهتان رفتار مىكنيد ، و نه آنكه را چنين كند يارى مىرسانيد ، بلكه به چربزبانى و سازشكارى نزد ستمكاران خود را آسوده مىداريد .
اينها همه چيزهائى است كه خداوند شما را به بازداشتن و بازايستادن از آن فرمان داده است و شما از آن غافلايد .
مصيبت شما از مصائب همهء مردمان عظيمتر است ، زيرا پايگاه عالمان « 1 » را از دست داديد - اگر درمىيافتيد ! - ؛ چه ، مجارى أمور و أحكام بر دست خداشناسانى است كه بر حلال و حرام إلهى اميناند . اينك آن پايگاه را از شما ستاندهاند ، و تنها از آن روى از شما ستاندند كه از پيرامون حق پراكنده شديد ، و با وجود دليل روشن ، در سنّت اختلاف نموديد .
اگر براى خدا ، بر آزارها مىشكيبيديد و رنجها را بر خويش هموار مىساختيد ، أمور إلهى بر شما وارد مىشد ، از سوى شما روانه مىگرديد و به سوى شما بازمىگشت ؛ ليك شما ستمكاران را در پايگاه خويش نشانديد و أمور إلهى را به دست ايشان داديد تا به شبهات عمل كنند و در شهوات پيش روند .
گريز شما از مرگ و دلبستگيتان به اين زندگانى كه از شما مفارقت مىنمايد ، ايشان را بر آن پايگاه چيره ساخت . ناتوانان را به چنگ ايشان سپارديد تا برخى برده و مقهور ايشان گردند و برخى ديگر ، از گذران خود ناتوان ، زير دست ايشان شوند .
به پيروى از أشرار و گستاخى بر خداى جبّار ، حكومت را بازيچهء دست خود سازند و با هوسرانى جامهء رسوائى بر تن پوشند . در هر شهرى خطيبى زبانآور از ايشان بر سر منبر است ؛ اين سرزمين در دست آنهاست و دستشان در آن گشاده است . مردمان غلامان و كنيزان ايشانند و خود را پاس داشتن نتوانند ؛ چه ، اينان ، برخى خيره كشانى گردنكشاند و برخى آنان كه بر ناتوانان سخت حمله مىآورند و فرمانروايانى كه خداى آفريننده و ميراننده را نمىشناسند .
شگفتا ! و چرا در شگفت نشوم ؟ كه اين سرزمين در دست خيانت پيشهاى سنگدل و
هامش
( 1 ) . گفته شده كه مراد از « عالمان » ( / العلماء ) ، در اينجا ، معصومان - عليهم السّلام - اند ، چنان كه در حديث شريف آمده : « نحن العلماء » ( يعنى : عالمان مائيم ) . نگر : تحف العقول ، ط . غفّارى ، ص 238 ، هامش .