( يعنى : هر كه امروز به تو اميد بندد و پشت در خانهات ، حلقهء در را به جنبش آورد ، نوميد نخواهد شد .
تو خداوندگار جود هستى ؛ تو معدن جود هستى ؛ و پدرت كشندهء فاسقان بود ) .
در اين زمان ، حسين بن على ايستاده نماز مىكرد ؛ نماز خود را زودتر به سر آورد و بيرون شد و به سوى أعرابى نواجوى رفت ؛ نشان زيان رسيدگى و درويشى را بر او بديد . بازگشت و قنبر را بخواند . قنبر در پاسخ گفت : در خدمتگزارى حاضرم ، اى پسر رسول خدا ! صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .
فرمود : از خرجىمان چقدر با تو مانده است ؟
گفت : دويست درهم كه مرا فرمان داديد تا ميان أهل خانهتان بخش كنم .
فرمود : آن را بياور ؛ كسى آمده كه از ايشان بدان سزاوارتر است .
پس آن را گرفت و بيرون آمد و به أعرابى داد و چنين خواند :
خذها فإنّى إليك معتذر * و اعلم بأنّى عليك ذو شفقه
لو كان فى سيرنا الغداة عصا « 1 » * كانت سمانا عليك مندفقه
لكنّ ريب الزّمان ذو نكد * و الكفّ منّا قليلة النّفقه
( يعنى : اين را بستان كه عذر خواه توام ، و بدان كه بر تو دل مىسوزانم .
بدان كه اگر امروز قدرت و توان داشتيم ، آسمان ما بر تو بارنده بود و حظّ وافرتر از دهش ما مىيافتى .
ليك گردش روزگار دشوارى و ناسازگارى دارد و دستمايهء ما اندك است ) .
هامش
( 1 ) . در مختصر تاريخ دمشق ابن منظور آمده است : « لو كان فى سيرنا عصا تمدّ إذن » ! دربارهء ضبط و معناى اين مصراع ، بحار الأنوار و الأخبار الدّخيلة و . . . ديده شود .