قالت : أ تدرى ما صنعت بساكنى * مزّقت ألحمهم و خرّقت الكسا
و حشوت أعينهم ترابا بعد ما * كانت تؤذى بالقليل من القذى
أمّا العظام فإنّنى فرّقتها * حتّى تباينت المفاصل و الشّوى
قطّعت ذا من ذا و من ها ذاك ذا * فتركتها رمما يطول بها البلى « 1 »
( يعنى : ساكنان قبور را آواز دادم ليك در پاسخم خاموش بودند ، و در برابر خاموشىشان ، شيون گورها پاسخگوى من شد .
گفتند : مىدانى با ساكن خود چه كردم ؟
گوشتهاشان را دريدم و جامهشان را پاره كردم .
ديدههايشان را كه با اندكى خاشاك آزرده مىشد ، از خاك آكندم .
استخوانهاشان را پراكندم تا بندها و دست و پا و كاسهء سر از هم جدا شد .
هر جزء را از جزء ديگر بريدم و گسلانيدم ، آنگاه پوسيده وانهادمشان تا بمرور بفرسايند ) .
[ 211 ] اين أشعار را هم از آن حضرت - عليه السّلام - دانسته و برخواندهاند :
لئن كانت الدّنيا تعدّ نفيسةً * فدار ثواب اللّه أعلى و أنبل
و إن كانت الأبدان للموت أنشئت * فقتل سبيل اللّه بالسّيف أفضل
و إن كانت الأرزاق شيئاً مقدّراً * فقلّة سعى المرء فى الكسب أجمل
و إن كانت الأموال للتّرك جمعت * فما بال متروك به المرء يبخل « 2 »
( يعنى : اگر دنيا گرانمايه به شمار مىآيد ، پس سراى پاداش خداوند بالاتر و ارجمندتر است .
اگر تنها براى مرگ آفريده شدهاند ، پس با شمشير در راه خدا
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 132 ) با اختلاف اندك .
( 2 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 133 ) .