أعرابى درهمها را ستاند و مىرفت و مىگفت :
مطهّرون نقيّات ثيابهم * تجرى الصّلاة عليهم أينما ذكروا
فأنتم أنتم الأعلون عندكم * علم الكتاب و ما جاءت به السّور
من لم يكن علويّا حين تنسبه * فما له فى جميع النّاس مفتخر « 1 »
( يعنى : پاكيزگانى پاكدامناند كه هرگاه فراياد آيند بر ايشان درود فرستاده شود .
شما همان برتران هستيد كه علم كتاب و آنچه در سورههاى قرآن هست نزد شماست .
هر كه را نسبت علوى نباشد ، هيچ مايهء افتخارى در ميان مردمان ندارد ) .
[ 208 ] اين أشعار را هم از آن حضرت - عليه السّلام - دانسته و برخواندهاند :
أغن عن المخلوق بالخالق * تغن عن الكاذب و الصّادق
و استرزق الرّحمن من فضله * فليس غير اللّه من رازق
من ظنّ أنّ النّاس يغنونه * فليس بالرّحمن بالواثق
أو ظنّ أنّ المال من كسبه * زلّت به النّعلان من حالق « 2 »
( يعنى : از آفريده بىنياز باش و نياز خود سوى آفريننده بر تا از دروغزن و راستگو ى مردمان ، هر دو ، بىنياز شوى . از فضل خداى رحمن روزى بجوى كه جز خداوند روزىدهى نيست .
هر كه پندارد مردمان بىنيازش مىسازند ، به خداوند رحمن واثق نيست ؛
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 1 - 132 ) . اين شعر « مطهّرون نقيّات ثيابهم . . . » را به أبو نواس هم نسبت دادهاند ؛ و چه بسا « إنشاد » أبو نواس باشد ، نه « إنشا » ى او ؛ و العلم عند اللّه .
( 2 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 132 ) .