كشيده مىشود . . . » « 1 »
3 . حذيفه مىگويد : « از پيامبر شنيدم كه مهدى عليه السّلام را ياد كرده و مىفرمود : بين ركن و مقام با او بيعت انجام مىگيرد ، احمد ، عبد اللّه و مهدى ، هر سه نامهاى شريف او هستند . » « 2 »
4 . امام باقر عليه السّلام پس از تلاوت آيهء
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً
« 3 » فرمود :
« آن مظلوم حسين است . » و سپس آيه را ادامه داد :
فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً
« 4 »
و اضافه فرمود : خداوند مهدى را منصور ناميده است چنان كه او را احمد ، محمد و محمود نيز ناميده و عيسى را مسيح نام گذاشته است . » « 5 »
5 . غسّان بحرانى مىگويد : بر ابو سهل اسماعيل بن على نوبختى اين روايت را خواندم كه : « م ح م د پسر امام عسكرى ، پسر امام هادى ، پسر امام جواد ، پسر امام رضا عليهم السّلام در سال دويست و پنجاه و شش در سامرا متولد شد ، مادرش « صقيل » و كنيهاش « ابو القاسم » بود ، اين كنيه را پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم برايش تعيين فرمود ، پيامبر فرمود :
« نام او نام من ، كنيه او كنيهء من و لقبش مهدى است ، او حجّت ، منتظر و صاحب الزمان است . » آنگاه اسمعيل بن على گفت : « در بيمارى آخر عمر امام عسكرى عليه السّلام بر آن حضرت وارد شدم . . . كودك ، اعضاء پدر را يكيك وضو داد و سر و پاهايش را مسح كشيد ، پس امام عسكرى عليه السّلام به او فرمود : « پسرم مژده باد برتو كه صاحب الزمان ، مهدى و حجت خدا در زمين هستى ، تو فرزند و وصىّ و زادهء من هستى ، تو م ح م د بن حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب و زادهء پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم هستى ، تو آخرين امامان و جانشينان پيامبرى ، پيامبر به تو مژده داده و نام و كنيهء تو را اعلام كرده است ، و اين مطلب از پدرم و از پدران بزرگوارت به من رسيده است » ، ( على بن اسمعيل اضافه مىكند : ) در همان اوقات امام عسكرى عليه السّلام از دنيا رفت . » « 6 »
هامش
( 1 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 483 ، روايت 196 .
( 2 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 514 ، روايت 356 .
( 3 ) . اسراء : 33 - هر آنكه مظلوم كشته شد ما براى وليش قدرت و حكومتى قرار داديم - تا انتقام كشد - .
( 4 ) . اسراء : 33 - پس در كشتار زيادهروى نكند ، او از جانب ما يارى مىشود .
( 5 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 30 ، روايت 8 .
( 6 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 509 ، روايت 325 .