637 ميلادى مطابق با ذوالقعدهء سال شانزدهم هجرى ؟ ) « 1 » بر آن شدند كه به سوى كوهستانهاى زاگرس پيشروى كنند و بدين ترتيب به منطقهء ايرانىنشين وارد شوند ، ناگزير به رعايت اوضاع و احوال ديگرى - در درجهء اول رعايت اوضاع طبيعى آنجا - گشتند . چه اينكه مسلمانان به هيچ وجه با كوهستانهاى خشك و صعب العبور آشنايى نداشتند و از اين جهت وجوب احتياط بسيار در اقدامات عمليات جنگى در اين نواحى ضرورى مىنمود . گذشته از اين نمىتوانستند به اميد بىاعتنايى اهالى و به اميد همراهى آنان باشند ، بخصوص كه ديگر از آن دستههاى تازيان كه در مراكز قبلى بهعنوان كمك در سپاه ايران بودند و در جنگهاى اول غالبا به هموطنان مسلمان خود ملحق مىشدند « 2 » در صفوف ايرانيان اين نواحى وجود نداشت . اگرچه در واقع پس از جنگ جلولا با پيشرفت سريع خود توانستند حلوان را به تصرف درآورند و از آنجا هم بگذرند « 3 » ، اما بعدا پيشروى آنان به علل نظامى متوقف شد و جنگجويان به استراحت و تازه كردن روحيه و رفع احتياجات سپاه و ترتيب تازهاى ناگزير گشتند و ديگر اصل و قاعدهاى كه طبق روايات به حق به خليفهء ثانى عمر منسوب است « 4 » - مبنى بر اينكه بين پايگاههاى سپاه مسلمانان و مدينه پايتخت اسلام نبايد رودخانهء بزرگى وجود داشته باشد - مىبايست از اعتبار بيفتد .
نخستين رخنه و فتح سرزمين اصلى ايران ( شايد در سال 640 ميلادى ؟
هامش
( 1 ) - بنا به عقيدهء طبرى 1 ص 2470 ( با ترديد در صحت آن ) 24 ر 11 ر 637 تا 22 ر 12 ر 637 ميلادى مطابق با ذوالقعدهء سال 16 هجرى مىباشد ؛ بلاذرى ص 263 ؛ طبرى 1 ص 2456 تا 2464 ؛ دينورى ص 134 به بعد ؛ تاريخ يعقوبى ج 2 ص 173 ؛ ياقوت ج 4 ص 323 ؛ ابن اثير ج 2 ص 201 ؛ قوزانلو ج 1 ص 303 تا 306 ؛Michael 417 f ; Caet III 718 - 752( 2 ) - طبرى 1 ص 2475 ؛ ابن اثير ج 2 ص 202 و 210 - مراجعه كنيد به فصل « اوضاع دينى »
( 3 ) - بلاذرى ص 301 ؛ طبرى 1 ص 2473 به بعد . ابن رسته ص 164 ؛ ابن اثير ج 2 ص 201 .
( 4 ) - طبرى 1 ص 2360 .