تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
عامل بيدارى مجدد و مروّج معنويت و روح ايرانى « 1 » خاندانى بود كه بر مركز فرهنگ ايران يعنى خراسان حكومت مىكرد : منظور خاندان سامانيان است كه مىخواستند از دودمان ساسانيان ( و حتى هخامنشيان ) محسوب گردند « 2 » و در حقيقت نيز اولين سلسلهء فرمانروايى به شمار آمدند كه با آگاهى و بينش واقعى فرهنگى ، ايرانى بودند و حتى در تحت تأثير همين خاندان بود كه سلسله‌هاى فرمانروايان ترك مثل غزنويان خود را از لحاظ فرهنگى تا آن اندازه ايرانى نموده بودند كه توانستند وارث سامانيان گردند « 3 » . اين امر درست در همان زمانى بود كه « مكتب فقهى » حنفى مىخواست ترجمهء « تكبير » و آيات قرآنى در نماز را به فارسى جايز بداند « 4 » و واقعا نيز در قرن يازدهم ( پنجم هجرى ) علمايى وجود داشتند كه جرأت به دادن چنين فتوايى نموده‌اند « 5 » . احياى مجدد روح ملّى ايرانى ، خود را فقط به نبرد قلمى با عرب و به ترويج كتب ملى كه تازه به وجود مىآمد و يا به رخنه نمودن روح ايرانيّت در اسلام محدود نكرد ، بلكه حتى دوايرى كه به دربار خلافت كمتر بستگى داشتند و نيرو و فعاليّت نظامى خود را ، بيش از بسيارى از دسته‌هاى ديگر ، حفظ نموده بودند و با خواسته‌هاى طبقهء خواص اجتماع آميخته نگشته بودند ، علاوه بر آن اين
هامش
( 1 ) - شايد هم اين امر كه در مقابل لغات و اصطلاحات ويژهء عربى ، كلمات فارسى دوباره متداول گشته است : مثل « عيد گوسپندكشان » در مقابل « عيد الاضحى » ( تاريخ سيستان ، ص 356 : سال 1003 ، برابر 393 هجرى ) ، به همين نهضت ارتباط داشته باشد . - ولى با اين وصف حتى منبعى مثل تاريخ سلجوقيان كرمان ( مربوط به آغاز قرن 17 برابر قرن 11 هجرى ) ( ص 93 ) يكى از سربازان ترك را به تعبير فارسى « شير سرخ » مىنامد ، نه « قزل ارسلان » . ( 2 ) - رجوع كنيد به قصيدهء دقيقى در :Browne I 461 .؛ - و نيز :Mez 15 ; Barthold , Vorl . 84 .( 3 ) - چنانچه بعدا هم در دربار بهرام شاه غزنوى ، حدود سال 1144 ( برابر با 508 هجرى ) كليله و دمنه از زبان عربى به فارسى ترجمه گشت : دولتشاه ( تذكرة الشعراء ، فهرست : 272 ) ، ص 75 . ( 4 ) - ابن خلكان ( وفيات ) ، ج 8 ، ص 88 ( حدود سال 1000 برابر 390 هجرى ) - و نيز رجوع كنيد به :Arnold , Preach . 183 ; Wiet 122 .( 5 ) - ابن خلكان ( فهرست : 110 ) ، ج 1 ، ص 425 .