ملّى انجام مىگرفته است « 1 » .
اين تحولات منجر به شعوبيّه « 2 » : شاخص جنبش ملّى ايرانى گشت . عربها در نوشتههاى مختلف اين گروه غالبا مورد حمله و تحقير و در اشعارشان مورد استهزا واقع مىگشتند . مكرر اتفاق مىافتاد كه با استناد به قرآن [ ( سورهء 49 آيهء 13 )
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ ،
و هم ( سورهء 49 آيهء 10 )
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
] از اين عقيده طرفدارى مىكردند كه به فرض اينكه ايرانيان داناتر و برتر از عربها نباشند « 3 » با ايشان برابرند ( ازاينرو نيز « اهل التسوية » نام « 4 » يافتند ) .
هامش
( 1 ) - ابن مقفع كه حمايت از مانويت مىنمود ، در واقع پيرو نيروى عقل و دستورات آن بود و اساسا ديگر از اين حد كه از مذهبى دفاع و يا بر ضد مذهبى قيام نمايد ، فراتر رفته بود :Guidi , Lotta , S . XIII .( 2 ) - مشتق از كلمهء « شعوب » است كه در قرآن ( سورهء 49 ، آيهء 13 ) به ضميمهء كلمهء « قبايل » به عنوان تقسيمبندى صحيح و مجاز اسلامى ذكر مىگردد ، رجوع كنيد نيز به مفاتيح العلوم ( خوارزمى ) ، ص 122 ؛ - عبد العزيز الدورى ، التاريخ الشعوبية ، بيروت 1962 ؛ - و نيز :
مقالهء ذيل دربارهء اشعار شعوبيه گزارش مىدهد :
( 3 ) - اغانى ( قاهره ) ، ج 4 ، ص 412 . - و نيز رجوع كنيد به :
در اين كتاب محمد معين در مورد قضاوتش دربارهء ايرانيان اساسا به نظر و طرز تفكر شعوبيههاى قديم اتكا مىكند . - رجوع كنيد به :Fritz Meier in " Artibus Asiae " XIII / 3 ( Ascona 1950 ) , S . 231 f .( 4 ) - مقدمهء ابن خلدون ، 211 ؛ - در مورد اين اصطلاح رجوع كنيد به ؛ اغانى ( قاهره ) ، ج 5 ، ص 158 ؛ - و نيز به محمد كردعلى : رسايل البلغاء ، چاپ اول ، قاهره 1913 كه در صفحات 269 تا 295 از ابن قتيبه ، كتاب التسوية بين العرب و العجم ، نقل مىكند ؛ نيز رجوع كنيد به :Barthold , Med . 168 - 176 ; Brockelmann , Gesch . 108 .