تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
مخالف نيز حملات كم نبوده است و براى كسى مثل جاحظ مشكل نمىنمود كه ايرانيان را نيز مثل عربها به استهزا بگيرد « 1 » . مورخان ايرانى نيز به ياد سنن و روايات باستانى خود افتادند و مردانى مثل حمزهء اصفهانى « 2 » و دينورى كتب خود را در تحت تأثير روح ميهن‌پرستى تأليف كردند : اين افراد عقيده و نظر خود را به صراحت بيان نموده و نيز بدين وسيله آن را نشان دادند كه قسمت اعظم كتب خود را به ذكر حوادث گذشتهء ايران اختصاص داده‌اند « 3 » تا به بيان تاريخ عرب و قرآن و پيغمبرانى كه در آن به عنوان پيشروان اسلام نام برده مىشوند . مقارن با آن نيز ادبا مكررا آگاهانه نژاد ايرانى خود را با تأكيد خاصى ابراز مىكردند « 4 » ، و در چنين موقعى ديگر غالبا دفاعى كه از دين زردشت ( و مانى ) مىشده علت مذهبى نداشته ، بلكه از روى اعتقاد
هامش
( 1 ) - جاحظ ( كتاب البيان ، فهرست : 258 ) ، ج 3 ، صفحات 5 تا 7 [ برابر با جاحظ ( فهرست : 259 ) صفحات 31 تا 33 ] ؛ - جاحظ ( كتاب الحيوان ، فهرست : 260 ) ، ج 7 ، ص 68 ( اگر وى در اين موارد ايرانيان را به علت خصوصيات آنان هنگام سخن گفتن - چوب‌دستى و كمان - و نيز به موجب نقص آنان در هنر اسب‌سوارى و به سبب قلت ورزيدگى در هنر پيكار ، به استهزا مىگيرد ، به اين نكته بايد توجه نمود كه وى در آن زمان ديگر معناى آن خصوصيات ايرانيان را هنگام ايراد سخن ، نمىفهميده است ، رجوع كنيد به :Carl Heinrich Becker : Die Kanzel im Kultus des alten Islam , in den " Islamstudien " I , Leipzig 1924 , S . 450 - 471 .در كتاب التاج فى اخلاق الملوك ، به تصحيح زكى پاشا ، قاهره 1914 ( رجوع شود نيز به :Brockelmann , GAL , S I 246 / D / 1 .) اخبار جالبى دربارهء عادات باستانى ايرانيان جمع‌آورى شده است ؛ - در مورد مدح تركان رجوع شود به :Brockelmann , GAL S I 243 .( و دربارهء مسئلهء مؤلف آن به همين مرجع ص 346 ، تبصرهء 2 ) ( 2 ) - حمزهء اصفهانى ، ص 138 . - به اين مطلب قبلا بيرونى توجه داده است ، رجوع كنيد به :Goldziher , Shu'ub . 209 .اهميت اشعار ايرانى را كه در زمينهء اين مشاجرات به زبان عربى ايراد شده ، نوشتهء ذيل تشريح مىنمايد :Nallino , Racc . VI 138 f .( 3 ) - دينورى ( اخبار الطوال ) ، صفحات 1 تا 75 . ( 4 ) - اغانى ( قاهره ) ، ج 5 ، ص 154 ، ج 7 ، ص 146 ؛ - مسعودى ( مروج الذهب ) ، ج 6 ص 62 ؛ - عقد الفريد ( قاهره 1305 هجرى ) ، ج 2 ، ص 277 .