واضح است كه عربها ( مثلا محمد ، عبد الله بن مسلم بن قتيبه ) « 1 » نيز اين حملات را بىجواب نمىگذاشتند .
به پيوست اين جنبش ، نيز احياى مجدد كتابت به زبان پارسى كه خود را - بر خلاف نوشتههاى عرب - براى حماسهسرايى و اشعار تاريخى و بازگويى احساسات و خواستهها سخت ممتاز نشان داد ، صورت گرفت . هنوز طاهريان به فرهنگ ايران علاقه و تمايلى نشان نمىدادند « 2 » و امير عبد الله ( 828 - 844 / 845 برابر 203 - 213 هجرى ) از قبول كتابى كه ( ظاهرا به زبان فارسى ) در آن احكام و قضاوتهاى شيروان جمعآورى شده بود ابا نمود و با استدلال به اينكه براى اتباع وى قرآن و احاديث كافى است « 3 » دستور داد آن را در آب بيندازند . ولى حتى صفّاريان به عنوان مروّج ماهيت ايرانى « 4 » معروف گشتند و سخت مايل بودند كه در دربار آنان كتب فارسى به وجود آيد « 5 » و خود ايشان نيز به عنوان حاملان نهضت « نوآور » ايرانى مورد ستايش قرار گيرند . در عين حال در آن موقع هنوز نمىتوانست از يك چنين طرح و وظيفهاى ( مثلا نسبت به شعر و ادب ) نشانهاى موجود باشد : زيرا براى چنين منظورى صفّاريان به اندازهء كافى از دانش بهرهمند نبودند . و همچنين بويهيان توانايى اين معنى را نداشتند ، بلكه براى اولين بار
هامش
( 1 ) - وى در سالهاى 828 - 889 ( ؟ ) ( برابر با 213 تا 276 ( ؟ ) هجرى ) زندگى مىكرده است .
( رجوع كنيد به :( Carl Brockelmann in der EI , II 424 ; Brockelmann GAL I 120 - 123 ; S I 184 - 187 .كتاب وى . « كتاب العرب او الرد على الشعوبية » را محمد كرد على در چاپ سوم كتاب نام بردهء خويش « وسايل البلغا » ( قاهره ، 1365 هجرى ) جا داده است . صفحات 344 تا 377 .
( 2 ) - رجوع كنيد به :Barthold , Med . 82 .( 3 ) - دولتشاه تذكرة الشعراء ، فهرست : 272 ) ، ص 30 ؛ - و نيز :Browne I 347 .( 4 ) - دولتشاه ( تذكرة الشعراء ، فهرست : 272 ) ، ص 30 ؛ - تاريخ سيستان ، صفحات 210 تا 213 .
( 5 ) - مانند اينكه در حدود سال 870 ( برابر 256 هجرى ) « خداى - نامگ » زبان پهلوى به قالب زبان « فارسى نودرآمد » ( و چون خدا در فارسى نو فقط به خالق جهان اطلاق مىشد ، براى اجتناب از سوء تفاهم ، عوض « خداىنامه » « شاهنامه » ناميده شد ) ؛ رجوع كنيد به :Noldeke , Nationalepos ; Nasr . 109 .