به عنوان پسر يك بانوى ايرانى خصوصا در شرق مورد قبول و استقبال عموم واقع گشت « 1 » و از همينجا با كمك وزيرش فضل بن سهل و با حمايت ايرانيان خلافت را به دست آورد « 2 » و چيزى هم نگذشت كه بر او خرده گرفتند كه وى در نظر دارد يكى از علويان ( امام رضا « ع » ) را جانشين خود كند تا بدين وسيله بتواند سيادت ايرانيان را تأمين نمايد « 3 » .
در طى اين مدت نيز طبقهء دانشمند ايران بهطورى با دين و فرهنگ اسلام رشد و نمو كرده بود كه از اين پس مىتوانست مباحثات و منازعات بين اين دو ملت عرب و ايرانى نيز در يك سطح علمى و معنوى مشتركى صورت بگيرد . هنگامى كه مأمون خليفه ايرانيان را از جهتى بر عربها ترجيح مىداد « 4 » ، علماى مهم ادب مثل جاحظ « 5 » ( پيش از وى نيز ابو نواس [ سال 747 يا 762 تا 806 / 814 برابر 130 يا 145 تا 190 / 198 هجرى ] كه البته خود را ايرانى حس مىكرد ) « 6 » از اين بيمى نداشتند كه محاسن ايرانيان را ستايش نموده « 7 » و مرتبت عربها را تنزل دهند و اينان را گاهى صراحتا به عنوان « طبقهء بىدانش » قلمداد نمايند « 8 » . ظاهرا عموم مردم نيز اين قبيل قضاوتها را با رضايت خاطر مىشنيدند « 9 » . - واضح است كه در جبههء
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به :Donaldson 162 .و نيز به كتاب عصر المأمون از احمد فريد رفاعى ، قاهره 1346 هجرى ، ج 2 ، ص 244 .
( 2 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 631 ؛ - و نيز :Le Strange , Bagdad 310 ; Donaldson 163 .( 3 ) - ابن خلكان ، ج 1 ، صفحات 109 و 135 .
( 4 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 1142 .
( 5 ) - جاحظ ( كتاب البيان ، فهرست :
258 ) ، ج 1 ، ص 203 ( برابر جاحظ ، فهرست ؛ 259 ، ص 27 ) .
( 6 ) - رجوع شود به :Sharif 56 - 60 ; Carl Brockelmann in der E I , I 108 f .( 7 ) - مجموعهاى از اين قبيل شواهد شعرى در مرجع ذيل ديده مىشود :Goldziher , Shu'ub . 160 ff . 167 ff .به اين ، نيز مدح ايرانيان در كتاب صاعد ( طبقات الامم صفحات 49 تا 52 ) اضافه مىگردد .
( 8 ) - رجوع كنيد به :Guillaume , The tradit . 57 f . , Grunebaum 205 mit Anm . 79 .دربارهء اينكه عربهاى قديم واقعا به امور علمى و معنوى كمتر تمايل داشتهاند رجوع كنيد به :Browne I 261 f .( 9 ) - مانند اينكه طبيب معالج فضل برمكى ، هنگام زندانى شدن وى ، ( 803 برابر با 187 هجرى ) ازاينرو از او حق المعالجه نپذيرفت كه وى از اعضاى طبقهء اشراف ايرانى بوده است ، مسعودى ( مروج الذهب ) ج 6 ، ص 412 ( با تبصرههاى محشا آن ) .