گذشته از اينكه از هر حيث براى ايرانيان بيگانه به حساب مىآمدند تازه در بين خود نيز اتحاد و اتفاقى نداشتند ، و جنگهاى برادركشى دائمى آنان در زمان امويه « 1 » به ايران نيز سرايت كرد ، بااينكه مىدانستند كه ايرانيان در اين باره دشمن شاد خواهند شد « 2 » . اثر تخريبها و ويرانىهاى وابسته به اين مبارزات در ايجاد خشم و تروشرويى روزافزون ايرانى بر ضد عربهاى مهاجم ناچيز نبود « 3 » . به تمام اينها نيز اين نكته افزوده مىشود كه با بسيارى از ايرانيان در قسمتهاى جنوبى بين النهرين ، قبل از همه در بصره ، حتى پس از آنكه اسلام مىآوردند به عنوان ما دون و انسانهاى درجهء دوم رفتار مىشد . از اين عقيده نيز طرفدارى به عمل مىآمد كه يك مرد عرب با وجود اينكه اجازهء ازدواج با زن يهودى و مسيحى ندارد در همبالينى موقتى با آنان مجاز است ، ولى دربارهء زن ايرانى حتى اين اجازه را هم ندارد « 4 » ( البته اين طرز تفكر نتوانست عملا از اختلاط دو نژاد جلوگيرى كند ) « 5 » . ( محتمل هم هست كه يكى از علل نهى از آميزش با ايرانيان نيز اختلافات جسميى بوده كه غالبا بين تيرهرنگان عرب با ايرانيهاى نسبتا روشن پوست و طلايى مو « 6 » مشاهده مىشده است ، بهطورىكه ازاينرو نيز عربهاى مفتخر به اجداد خويش به ايرانيان لقب « صحب السّبال » ( صحب جمع
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به ص 39 به بعد ، از همين كتاب .
( 2 ) - طبرى رديف 2 ، ص 1865 .
( 3 ) - رجوع كنيد به :
( 4 ) - بنا به موطأ از مالك بن انس ؛ - رجوع كنيد به :Goldziher Arab 127 f . - Muir , Cal . 181 f . ; Browne I 264 f .( 5 ) - رجوع كنيد به اغانى ( بولاق ) ، ج 12 ، ص 108 : و نيز :Herzfeld , Sam . VI 98 f .( 6 ) - اين حالت را بلاذرى ( انساب الاشراف ج 5 ، ص 130 ) به عنوان حالتى ويژهء خراسانيان مىداند .