ايرانى در تشكيل ملّت اسلام « 1 » به حساب مىآوردند .
بديهى است كه ايرانيان خيلى خردمندتر و فرهنگ باستانى آنان بسيار قديمىتر از آن بود كه بتوانند براى هميشه به مقام درجهء دوم و ما دونى راضى باشند « 2 » . اين مطلب كه يك چنين واقعيتى تا چه اندازه براى تاريخ مذهبى و سياسى مهم بوده قبلا گفته شد . اكنون بايد اهميتى را كه اين تجلّيات هنگام ابراز شخصيت عنصر ايرانى در اوايل دورهء اسلامى داشته است روشن كنيم .
بااينكه معاويه ، خليفهء اول اموى دستور داده بود كه با ايرانيان دوستانه رفتار شود « 3 » ، با اين وصف آمادگى ايرانيان براى اعتراف به برترى عربها و كوشش براى وصول به مرتبهء آنان مدت زيادى طول نكشيد . گناه اين امر علاوه بر تمام افتراقات فرهنگى و اجتماعى موجود بين اين دو ملّت ، به گردن مهاجرت قبايل عرب به اين سرزمين در سنوات اول تصرف ايران مىباشد « 4 » : قبايل عرب
هامش
از تاريخى بودن وجود سلمان حمايت مىكند .
( 1 ) - تابعان فرقهء نصيريه ، وى را حتى در اركان تثليث خود وارد مىكنند :Browne I 203 mit Anm . 2 .( 2 ) - به وجود آمدن چنين احساسى را سخن دهقانى از هرات به خوبى نشان مىدهد ( سال 738 برابر 120 هجرى ) كه اهميت ايرانيان را به واسطهء حلم و عقل و وقارى كه مىتوانسته آنان را در مقام سيادت متمادى ( چهار قرن ) بر دنيا نگه دارد ، تأكيد مىكند ، ولى باز اعتراف مىنمايد كه ايرانيان « كتاب ناطق و نبى مرسلى » از طرف خدا نداشتهاند ( با اين وصف زردشت ناديده انگاشته مىشود ) ، و اكنون خداوند صفات پسنديدهء مردان ايرانى را در وجود امير عربى چون اسد بن عبد الله جمع نموده است : طبرى ، رديف 2 ، ص 1636 .
( 3 ) - رجوع كنيد :Arthur Stanley Tritton im BSOS X ( 1939 / 42 ) , S . 250 .در انتقاد كتابى و به استناد :Il Califfo Mu'awija I . secondo il kitab ansab al - ashraf , ubers . von Olga Pinto und Giorgio Levi della Vida , Rom 1938 .( 4 ) - رجوع كنيد به فصل « ساكنان سرزمين ايران : عربها » از همين كتاب .