تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
بر طرف گشت . ولى بديهى است كه اين امر فقط يك جلوهء ظاهرى بود و قوم ايرانى بر خلاف تمام اقوام آرامى و آرامىشدگان آسياى نزديك و هم بر خلاف اهالى قبطى مصر ، هستى خود را به عنوان يك جامعه‌اى كه نگهدار زبان مستقل و ويژهء خويش است اثبات نمود . اين واقعه علاوه بر وسعت سرزمين ايرانىنشين و صعب العبور بودن بسيارى از نواحى آن ، شايد نيز ( بر خلاف آنچه نسبت به مصر اتفاق افتاد ) معلول قلّت جمعيت‌هاى عربهايى كه پس از غلبهء اسلام در ايران سكونت ورزيده‌اند ، بوده است . ولى قبل از هر چيز بايد آن را ثمرهء فرهنگ وسيع ايرانى دانست كه درست قبل از سقوط دولت ساسانيان يك مرتبهء ديگر با عظمت شايانى شكفتن آغاز نمود و بدين ملّت يك خودآگاهى ، يك سنّت فرهنگى و يك خاطرهء زنده‌اى از خلاقيّت ادبى خويش بخشيد . اين مزايا مثلا ( قرونى چند قبل از آن ) زمان درهم شكستن فرهنگ مصر و قبول مسيحيّت از طرف مصريان ، براى قبطيان وجود نداشته است . در اين مورد نيز واقعيتى كه بدان قبلا اشاره شد داراى اهميّت اساسى بوده است ، يعنى اين واقعيت كه سازمان طبقات اجتماعى - بخصوص در منطقهء خراسان كه ميزان امر و سطح فرهنگى ايران بود - حتى پس از قبول اسلام به جاى خود باقى ماند ( درحالىكه مثلا قبطىها در طى قرون متمادى حكومت يونانيان تا بيزانس فاقد طبقه‌اى كه حامل سنّت و فرهنگ آنان باشد گشته بودند ) . بديهى است كه دهقانان و دواير وابستهء به آنها حفظ مقام اجتماعى خود را مديون رها نمودن دين زردشت بوده‌اند . ( دليل بر اينكه مردم نيز به روشنى به اين هدف - كوشش براى پيوست به طبقهء حاكم عرب - آگاهى داشته‌اند اين بوده كه در بخارا حتى هنوز در سال 728 / 729 ( برابر 110 هجرى ) ايرانيان تازه‌مسلمان -