طبعا سرتاسر گروه انبوه اين دانشمندان : مورّخان ، جغرافىنويسان ، حقوقدانان ، ادبا ، با تمام اطلاعات مهم تاريخى يكجانبه مىباشند : جميع كتب مذكور ( حتى تعداد محدود فارسى آنها مثل گرديزى و بيهقى ) از طرف مسلمانان نوشته شده تماما مدافع نظر آن گروهى هستند كه در حوادث سنوات 633 / 651 ميلادى ( برابر 12 / 30 هجرى ) فاتح گرديده است . چه عرب چه ايرانى ، چه عربى نويس چه فارسىنويس ( و چه مترجم : مثل بلعمى مترجم طبرى سال 963 ميلادى برابر 352 هجرى ؛ فهرست منابع : 144 ) به عقيدهء همه تسخير ايران به دست عرب و پيروزى دين اسلام عمل رحمت و تقدير الهى مىباشد و در نتيجه مقاومت آن موقع و نيز مخالفت بعدى در مقابل آن بىمعنى و حتى از نظرى گناه به حساب مىآمده است .
بدون اينكه با اين اظهار نظر ، طعنى به عقيدهء مقدس اسلام منظور باشد ، بايد گفت كه يك مورّخ نمىتواند به چنين شيوهاى رضايت دهد ، وى بايد در جستجوى كتابهاى مدافع آراى طرف مخالف هم باشد : مثلا كتابهاى فارسى ساسانى و يا زردشتى . اما چنين كتبى وجود نداشته و يك وزنهاى واقعى در برابر نظر اسلامى پيدا نمىشود . اين امر خود واقعيتى است كه در مورد اطلاعات ما از ايران در ادوار آغاز اسلام به طور مطلق قاطعيّت دارد : فقط كسى كه به اين مطلب آگاه است ، اين نكته را مىداند كه تحرير وضع اين دوره به ناچار تا چه اندازه بر عقايد يكجانبه اتّكا مىكند . بديهى است كه ناظر اين جريان ، در عين حال به طرز رفتار ، محركات ، آرا و ميزان حقّ و ناحقّ دستهء مخالف هم مىانديشد ؛ و او مىتواند و بايد آنچه با اين عوامل امكان بستگى دارد وارد سازد . ولى باز همهاش از بوتهء
تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 43
مساهمون: برتولد اشپولر
صمقدمه ٤٣