الهى » در كالبد خود اين هاشم به عنوان آخرين حامل واقعى آن حلول نموده است . متناسب با اين عقيده نيز پيروان وى در مقابل او ( يعنى در مقابل « خداى » خود ) به سجده مىافتادند ؛ ولى وى كه از يك چشم نابينا بود و منظر بسيار نازيبايى داشت پيوسته « به اين دليل كه مردم تاب لمعان سيماى وى را ندارند » نقاب زرين ( يا سبز رنگى ) بر چهرهء خود مىزد ( اين تصور كه در بين تودههاى ديگر از اين قبيل نيز متداول بود سبب شد كه بعدا تمثال پيغمبر اسلام حضرت محمد ( ص ) به صورتى نقابدار ترسيم مىشد تا اينكه مردم مجبور به تصوير سيماى آن حضرت نباشند ) . در هر حال اين مدعى نبوت به مناسبت نقاب ( قناع ) مذكور المقنّع ( نقابدار ) ناميده شد و ظاهرا پيروان زيادى بخصوص از بين زارعان داشت كه نيز بر اثر معجزهء ساختگى او ( طلوع ماه ) سخت به وى پابند شده بودند .
از بين آنها قبل از همه ، دستهء مبيضه يعنى سپيدجامگان در بخارا ( شايد اينان بقاياى مزدكيان بودهاند « 1 » ؛ در مقابل آنها دستهء محمّره يعنى سرخجامگان قرار داشتند كه توأم با خرّميان ظاهر گشتهاند ) و سغديان و نيز تركان غير مسلمان « 2 » ،
هامش
( 1 ) - اين مطلب - اگرچهJakubovskij ,( رجوع شود به پنجمين پاورقى بعد ) مدعى صحت آن مىباشد - سخت مورد ترديد است ، زيرا اظهارات و اقوال شهرستانى نيز خالى از تزلزل و انشعاب فرق نيست و خودJAkubovskij( ص 41 ) معترف به اين امر است كه مزدكيان ( بنا به عقيدهء او ) ابو مسلم را بعد از مرگش از خود مىدانستهاند ، اگرچه وى مزدكى نبوده است .
( 2 ) - شهرستانى ( فهرست : 250 ) ، ج 1 ، ص 206 ( برابر با شهرستانى ، فهرست : 251 ، ج 1 ، ص 173 ) ؛ - ابن حزم ( فهرست : 248 ) ، بخش اول ، صفحات 36 و 70 ؛ بخش دوم صفحات 120 به بعد ؛ - فهرست ابن نديم ص 345 ؛ - بيرونى ( هند ) ، ص 211 ؛ - عوفى ( جوامع الحكايات ) ، ص 220 ، شمارهء 1625 ؛ - كاشغرى ( ديوان لغات الترك ) ، ج 3 ، ص 323 ( كاشغرى ، فهرست :
56 ، ص 244 : قلعهء آنان انچكند ) ؛ - و نيز رجوع كنيد به :
دو منبع اخير مدعى هستند كه چون المقنع متهم به تمايلات سرى مانوى بوده است پس ، از اين دين سرچشمه مىگرفته است ، ولى به عقيدهء من اين مطلب را نمىتوان ثابت كرد .