سامان نگشت ، بلكه گرايش آنان به اسلام تازه رابطهء اهالى آنجا را با فرهنگ جديدى كه در قرون گذشته در خاور نزديك به وجود آمده بود ، ممكن ساخت .
تا هنگامى كه در اين منطقه هنوز جمعيّتهاى زيادى بر آيين زردشتى باقى بودند ، مردم ناگزير به زندگى ويژهء خود كه بيشتر براساس گذشته متّكى و كمتر با زمان حاضر و آينده متناسب بود ، ادامه مىدادند ، ولى از موقعى كه اسلام آوردند توانستند بدون هيچ محدوديتى در بنا و پيشرفت روحى ايرانيّت و به طور كلّى در ترقى و تكامل معنوى خاورميانه شركت جويند و بدين وسيله فارس را نيز در رديف سرزمينهاى خالق و حامل فرهنگ درآورده در نتيجه آن را از كنارهگيرى چندين صدسالهء خود رهائى بخشند . تازه از اين زمان به بعد ، فارس نيز توانست در جنب مناطق ديگر ايران مقام و منزلت خود را در حيات روحى اين سرزمين مجددا احراز نمايد .
دوّمين منطقهء زردشتىنشين مستقلّ ايران ( چنانكه اشاره شد ) ، نواحى جنوب بحر خزر بود . در اين نواحى سير و تحوّل مذهبى براساس شرايط ديگرى صورت گرفت : از لحاظ مذهبى اهالى آن تا مدّت زيادى به دين زردشت پابند ماندند و از نظر سياسى تا چند قرن استقلال « 1 » خود را در آنجا حفظ كردند ، و آبوهواى مرطوب و گرم آنجا مكرر موجب اين مىشد كه هر دفعه فاتحان بيگانه به ترك آن اراضى ناگزير گردند . دولتهاى كوچك اين سرزمين در تحت تأثير بقاياى « 2 » عقايد باستانى سراسر رنگ و صبغهء زردشتى داشته آثار آن در طرز
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به صفحهء 53 از همين كتاب .
( 2 ) - در سال 982 ميلادى ( 371 / 372 هجرى ) از تقديس چشمههاى آب در طبرستان اطلاع در دست است : حدود العالم ، ص 135 به بعد ؛ - القزوينى ( كتاب آثار البلدان ، فهرست : 52 ) ، ج 2 ، صفحات 239 / 270 . - و نيز :Vasmer , Erob . 101 f . ; Inostrancev , Sas . Et . 7 und 110 - 135 ( " obycai prikaspijskago naselenija Persii v X veke " ) .كتاب اخير دربارهء عادات ساكنان سواحل بحر خزر در قرن دهم ميلادى ( چهارم هجرى ) صحبت مىكند .