در مقابل ساير اديان و هم در برابر اسلام انجام مىگرفت ، منعكس گشت . بديهى است كه سراسر اين بناى جديد دين زردشت ، مملوّ از افكار اسلامى بخصوص معتزلى بود و از اين ابايى نداشتند كه در مقام حمله به معتزليان دلايل اصحاب سنّت و حديث ، و در مقام حمله به اين طبقه دلايل معتزليان را به معنى كلام اسلامى به كار ببرند . بخصوص عقيده به عدل الهى و قول به قضا و قدر سخت مورد حملهء زردشتيان بود : به اين بيان كه اصل مفروض و مسلّم قضا و قدر و لازمهء آن ( آن طورى كه از اسلام برمىآيد ) اين است كه خداوند نيز خالق شرور است و در چنين صورتى مىبايستى خدا فاقد ترحّم و هم فاقد علم قبلى به امور بوده باشد « 1 » .
ولى اين بازگشت به عقايد اصيل و اين تنقيح و تجديد بناى دين زردشت ، حكم آخرين شعلههاى لرزان شمع فروزانى را كه در حال خاموشى است ، داشت و باعث اين امر بيشتر فشار دولت وقت بخصوص دولتهاى تركنژاد مثل غزنويان و سلجوقيان بود ، نه نيروى معنوى و قانعكنندهء اسلام ، كه در اين امر كمتر اثر داشت . يعنى همانطورى كه اين دولتها توانستند فرقهء شيعه را سخت
هامش
( 1 ) - رجوع شود به :
اين كتاب دربارهء دفاع از عقايد زردشتى در قرن نهم ميلادى ( برابر سوم هجرى نوشته شده و در صفحات 118 / 119 ، اسلام را يك دين تحميلى قلمداد مىكند و در صفحات 126 / 127 تا 154 / 155 ، از مبارزهء با اسلام سخن مىگويد . صفحات 156 - 164 شرح و توضيح ؛ و نيز رجوع شود به :
[ مناظرات مسلمانان در مقابل اين مدافعات در كتب كلامى اسلامى موجود است ] .